خدا ( ص ) مخالفت كرده باشد . چگونه سلمان در غرس دويست و نودونه نهال دخالت نكرد ، امّا تنها در همين يكى دخالت داشت ؟
از سوى ديگر سند روايتى كه غرس نهال را به عمر نسبت مىدهد ، صحيح و راويانش متعددند . انتساب اين عمل به سلمان جز در الطبقات الكبرى ، در جاى ديگرى نقل نشده است .
اگر طرف راجح - اگر نگوييم متعيّن - آن باشد كه سلمان در اين مسأله دخالت نداشته و با نهى رسول خدا ( ص ) مخالفت ننموده است و اگر بپذيريم كه نهى متوجّه سلمان بوده ، نه عمر ، اقدام عمر به اين عمل معقولتر و محتملتر است .
عمر مىخواست از اين كار بهرهمند شود و شايد هم مىخواست همسانى خود را با رسول خدا ( ص ) نشان دهد . او مىگفت : « انا زميل محمّد » « 1 » آرى او مىخواست نشان دهد ، همانطور كه نخل با دست رسول خدا ( ص ) بار مىدهد ، به دست او هم بارور مىشود و همان گونه كه رسول خدا ( ص ) به بعضى از كارها اقدام مىكند ، ديگران هم مىتوانند بدان اقدام كنند ، زيرا او گمان مىكرد يا لااقل به ذهنش مىرسيد كه فرق چندانى بين رسول خدا ( ص ) و ديگران نيست .
شايد دليل اين كه عمر بيش از يك نهال نكاشت ، به اين برگردد كه وقتى ديد ، رسول خدا ( ص ) سلمان را از غرس نهال بازداشت ، در اين باره مردّد شد و از اين كه مورد خشم و غضب و انكار رسول خدا ( ص ) قرار گيرد ، اجتناب كرد ، امّا بالاخره جسارت كرد و شانس خود را در غرس يك نهال به بوتهء آزمايش گذاشت و در همين امر در ميان صحابه ، عمر تنهاست ، زيرا نه ابو بكر بدان اقدام كرد و نه ديگران ، شايد هم دليل غرس يك اصله نخل اين باشد كه
هامش
( 1 ) . بنگريد : تاريخ الامم و الملوك ، 3 / 291 .