آيا با او ازدواج كرده بود تا گفته شود ، تملك شوهر درست نيست ؟ يا سلمان پدرش بود ؟ يا چيز ديگرى در كار بوده است ؟ با اين حال اگر چنين چيزى فرض شود ، در فرض دوم به طور قهرى و به محض تملّك آزاد خواهد شد .
چه فرزند نمىتواند مالك والدين خود باشد و در فرض اوّل عقد نكاح فسخ مىشود .
6 . ممكن است ، بگوييم : بدين دليل خليسه نمىتوانست سلمان را به تملّك خود درآورد كه سلمان از اوّل حرّ بود و در اثر ظلمى كه بر او رفته بود ، او را به آن زن فروختند ؛ اگر اين مطلب درست باشد ، پس نيازى به آزادسازى ندارد ، نه از جانب رسول خدا ( ص ) و نه از جانب خليسه ، زيرا اصل بردگى وى منتفى است .
7 . اگر سلمان به تملّك خليسه در آمده و راهى جز آزادسازى او نيست ، پس چرا رسول خدا ( ص ) او را از وى نمىخرد ؟ چرا خليسه با سلمان پيمان آزادى نمىبندد ؟ و چرا پيامبر ( ص ) به آزادى او بر اساس تشويق و ترغيب در پاداش معنوى نه با تهديد و با اسلوب قهر و خشونت ، فرمان نمىدهد ؟
8 . تناقض موجود در روايت كه يك بار مىگويد : خليسه او را آزاد كرد و بار ديگر مىگويد : شخص پيامبر ( ص ) او را آزاد نمود ، به چه معنى است ؟ تنها يك مطلب باقى مىماند كه بايد در اينجا بدان اشاره كنيم و آن ، اين كه چه كسى سلمان را آزاد كرد ؟
5 . چه كسى سلمان را آزاد كرد
روايات فراوانى در دست است كه مىرساند : رسول خدا ( ص ) سلمان را از بردگى آزاد ساخت . ما ، در اينجا به چند مورد اشاره مىكنيم ؛
1 . بسيارى از دانشمندان و تاريخنگاران ، سلمان را از موالى و آزادشدگان