تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چين نامه ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
( 168 ) ص 37 ) جاگير : پاره‌اى از زمين كه سلاطين و امرا و منصب‌داران و مانند آن دهند تا محصول آن را از كشت و كار هرچه پيدا شود متصرف گردند و به اصطلاح ارباب دفاتر سلاطين هندوستان تيول و قدرى از ملك كه عوض ماهانه ، تنخواه نمايند . ( لغت‌نامه ) ( 169 ) ص 37 ) كنگاش : به معنى مشورت مشهور است . ( آنندراج ) ( 170 ) ص 37 ) تأبين : در غياث نوشته كه تأبين در پى چيزى شدن و پس چيزى رفتن باشد و از صراح و منتخب و صاحب و مزيل الاغلاط نوشته كه اين مصدر است به معنى پيروى . مگر استعمال آن به معنى اسم فاعل درست است به معنى پيروىكننده . ( آنندراج ) ( 171 ) ص 37 ) مداخل : عوايد ، آنچه داخل عايدى شخص يا دولت شود . درآمدها ، مقابل مخارج . پول و نفعى كه علاوه بر دخل معين و حقوق به مأمور دولت و غيره رسد از قبيل انعام و رشوه . حق و حساب و پول و نفعى كه از طريق كسب و تجارت عايد شخص شود . ( لغت‌نامه ) ( 172 ) ص 37 ) لوحى آهنين : در زبان چينى تيه چوان
Tiequan )
؟ ؟ ؟ ) خوانده مىشود . براساس اسناد تاريخى احتمالا استفاده از لوح آهنين از زمان سلسلهء هان آغاز شد . اين لوح‌ها درواقع نشان‌هايى بود كه پادشاه به اشخاص در مقابل خدمات ارزندهء نظامى آنها اعطا مىنمود و دارندگان آن از امتيازات ويژه برخوردار مىشدند . در مراسم اعطاء لوح ، دريافت‌دارندهء آن بايد سوگند وفادارى ياد مىكرد كه متن آن بر روى لوح كنده مىشد . بدين جهت به آن هم شى شو تيه چوان
Shishutiequan )
؟ ؟ ؟ ، يعنى : لوح آهنين با متن سوگند ) نيز گفتند . براى جلوگيرى از سوءاستفاده لوح را دو تكه مىكردند ، نيمى نزد كارگزاران دولت و نيمى ديگر در دست دريافت‌دارندگان مىماند . 0 ؟ ؟ ؟ 138 ؟ ؟ ؟ ( 173 ) ص 37 ) اگر كسى را غدرى . . . سياست مىكنند : در « قوانين دامينگ » مقرر شده است كه جرم خيانت و شورش عليه حكومت شديدترين مجازات‌ها را در بردارد . به اين معنا كه نه تنها شخص گناهكار و مجرم در هر مقامى كه باشد بلكه همهء مردان از شانزده سال به بالاى خانواده و خويشاوندان نزديك او نيز اعدام خواهند شد . حتى افرادى هم كه به پنهانكارى و اختفاء جرم پرداخته باشند از مجازات اعدام مصون نخواهند بود . 0 ؟ ؟ ؟ 336 ؟ ؟ ؟ ( 174 ) ص 37 ) ارباب قلم يا علما : مقامات كشورى . ( 175 ) ص 37 ) سپاهى و ارباب سيف : مقامات لشكرى . ( 176 ) ص 38 ) متمشّى : جارى و روان شونده ( آنندراج ) ؛ در اصل به معنى روان است و فارسيان به معنى سرانجام يافتن كار و سرانجام پذير استعمال كنند . ( بهار عجم )