تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چين نامه ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
( 162 ) ص 36 ) زن پارسا دو شوهر را . . . راضى نمىشود : اشاره به يك ضرب المثل در زبان چينى است : ؟ ؟ ؟
( Hao nu ? bu jia er fu , hao chen bu shi er zhu )
. ( 163 ) ص 36 ) قوانين و قواعد هموو : جو يوان جانگ در اوايل حكومت به قانون‌گذارى توجهء خاصى مبذول داشت و سعى كرد حكومتى قانونمند ايجاد كند . بنابراين در سال 1368 م . « دا مينگ لينگ »
Damingling )
؟ ؟ ؟ ، يعنى : فرمان‌هاى دامينگ ) را صادر كرد و براساس آن در سال 1374 م . « دا مينگ لو » ( ؟ ؟ ؟
Daminglu ?
يعنى : قوانين دامينگ ) وضع شد . ( 164 ) ص 36 ) تا خود را و اولاد . . . مستقل گرداند : در اوايل سلطنت ، جو يوان جانگ اصلاحات سياسى بىسابقه‌اى را براى بوجود آوردن سلطنتى استبدادى اجرا كرد ، از جمله برداشتن مقام وزير بزرگ ( نخست وزير ) كه بيش از هزار سال در چين سابقه داشت و نيز محدود كردن اختيارات استاندار و همچنين تقويت ارگانهاى بازرسى . ( 165 ) ص 37 ) گوام : در چينى به معناى صاحب مقام است و در اينجا به لقب شاهزاده اشاره دارد . جو يوان جانگ نظام تيول‌دارى سلسلهء يوان را دنبال مىكرد ، اما اصلاحاتى را هم در آن ايجاد كرد . او بيست و چهار پسر و يك نوه داشت و در سال 1370 م . به آنها لقب وانگ
Wang )
؟ ؟ ؟ ، يعنى : سلطان محلى ) داد و آنها را به حكومت در مناطق مختلف چين فرستاد ، اما چندان قدرت و اختياراتى به آنها نداد . در آن ميان ، به آن عده‌اى كه براى مرزبانى و جلوگيرى از تجاوز بيگانگان در مرزها مستقر ساخت ، قدرت نظامى بيشترى داد و لقب ساى وانگ
Saiwang )
؟ ؟ ؟ ، سلطان مرزى ) عطا كرد و ساير سلاطين را در مناطق داخلى مستقر نمود كه به نظارت بر عملكرد حكومت‌هاى محلى مىپرداختند . جو يوان جانگ براى رويارويى با افزايش اقتدار سلاطين و در نتيجه تهديد حكومت مركزى ، مقررات خاصى به اجرا درآورد ، از جمله آنكه آنها فقط داراى لقب بوده و از امتياز داشتن تيول و رعيت برخوردار نباشند . ؟ ؟ ؟ 25 - 23 ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ 16 - 13 ؟ ؟ ؟ ( 166 ) ص 37 ) مواجب : جمع موجب به معنى لازم گردانيده شده و مقرر كرده شده از بيع و مثل آن . وجه معينى كه هر ماه به نوكران دهند . وظيفه و ساليانه و وجه گذران و مزد و اجرتى كه به نوكر مىدهند خواه روزانه باشد و يا ماهيانه و يا ساليانه ، راتبه ، حقوق ، وظيفه . ( لغت‌نامه ) ( 167 ) ص 37 ) تيول : جاگير مدد معاش و اين لفظ تركى است . ( آنندراج ) واگذار كردن دولت خالصه‌اى از خالصه‌ها يا ماليات قريه‌اى را به يكى از نوكران خود در ازاء مواجب او در تمام عمر . ( لغت‌نامه )