همين روايت عينا در ص 45 از اين كتاب به سند ذيل تكرار شده است :
حدثني ابو الحسين محمد بن هارون التلعكبرى قال : حدثني أبي قال : حدثني أبو علي محمد بن همام بن سهيل قال : روى أحمد بن محمد بن البرقي ، عن أحمد بن محمد الأشعري القمي ، عن عبد الرحمن بن بحر ، عن عبد الله بن سنان ، عن ابن مسكان ، عن أبي بصير ، عن الصادق ع قال : . . .
تذكر
: روايت احمد بن محمّد بن عيسى از عبد الرحمن بن بحر مسلّم نمىباشد و از طرف ديگر روايت عبد الرحمن بن بحر از عبد اللَّه بن سنان نيز محل تأمل است ، لذا به نظر مىرسد كه در نام وى تصحيف و تغييرى واقع شده باشد و او در واقع عبد الرحمن بن نجران باشد كه علّامهء مجلسى در بحار الانوار نام او را به اشتباه عبد الرحمن بن ابى نجران ثبت نموده است . و اللَّه العالم .
اين روايت نيز در هر دو نقل ، از جهت آحاد سند فاقد اشكال و معتبر است و جايى براى بحث در بارهء آن باقى نمىماند - خصوصا آنكه غالب علماى شيعه نيز آنها را پذيرفتهاند .
دليل سوم : اجماع
در برخى آثار علماى شيعه ديده مىشود كه مىگويند : تولّد حضرت فاطمه عليها السّلام در سال پنجم بعثت امرى اجماعى و اتّفاقى در بين علماى اماميّه است .
اينجانب بايد ضمن عرض ارادت تمام خدمت اين بزرگواران ، عرض كنم كه :
اوّلا
: اگر چنين اجماعى را براى مقابله با عامّه و به منظور تقويت نظريّهء خود در مقابل آنان به كار مىبرند ، چنين شيوهاى اوّلا انفعالى و در بحث علمى ناپسند است و ثانيا فاقد اعتبار حتّى به عنوان « مؤيّد » مىباشد .
ثانيا
: اساسا در بحثى اين چنين ادّعاى اجماع كه هيچ ، حتّى اجماع محقّق نيز دردى را درمان نمىكند زيرا مسألهء مورد بحث در اينجا تاريخى است نه فقهى . بله ، در برخى مسائل تاريخى هم شايد بتوان از اصول و قواعد فقهيّه استفاده نمود ولى براى تعيين تاريخ ميلاد . . .
ثالثا
: چنين اجماعى به يقين « اجماع مدركى » است و مبتنى بر رواياتى است كه در اين