تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت زهرا ع ) ( فارسي ) — صفحة 618

مساهمون:

ص٦١٨
نشود . روايت شده كه چهل قبر براى حضرت زهرا ترتيب داد تا قبر واقعى آن بانو تشخيص داده نشود و كسى حتى بر قبر او نماز نخواند . از سلمى زوجهء ابو رافع روايت شده كه گفت : من حضرت فاطمه را در آن بيمارى كه از دنيا رفت پرستارى مىكردم ، يك روز حضرت على به دنبال كار خود رفت و حضرت زهرا به من فرمود : آب بياور تا غسل كنم . وقتى آب آوردم آن بانو برخاست و نيكوترين غسل را به جاى آورد ، آنگاه لباسهاى جديد خود را پوشيد ، سپس به من فرمود : رختخواب مرا در ميان اطاق بينداز . وقتى رختخواب وى را انداختم او رو به قبله خوابيد و فرمود : من قبض روح مىشوم . مبادا كسى بدنم را برهنه كند چون غسل كرده‌ام . اين بفرمود و صورت خود را روى دست خويش نهاد و از دنيا رحلت كرد . ابو الحسن خزاز قمى مىنگارد : از امام جعفر صادق عليه السّلام پرسيدند : چه كسى فاطمهء زهرا را غسل داد ؟ فرمود : على عليه السّلام . زيرا حضرت زهرا صدّيقهء بود و غير از شخص صدّيق كسى حق نداشت وى را غسل بدهد . روايت شده : هنگامى كه حضرت على بن ابى طالب جنازهء مبارك فاطمه عليها السّلام را نزديك قبر آورد ، دستى از قبر بيرون آمد و آن جنازه را برگرفت و بازگشت . عبد الرحمن همدانى و حميد طويل نقل كرده‌اند : حضرت امير المؤمنين اشعارى را كنار قبر فاطمهء زهرا عليها السّلام سرود بدين مضمون : من دوست خود را به خاطر آوردم ، گويا من براى به دوش كشيدن غم و اندوههاى گذشته وكيل مىباشم . بعد از اجتماع هر دو نفر بر دوستى يك ديگر ، البتّه فراق و جدايى خواهد بود ، و كليهء دردها در مقابل فراق و جدايى قليل و اندك مىباشد . اينكه من فاطمه را بعد از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از دست مىدهم دليل بر اين است كه هيچ دوستى دائمى نخواهد بود . هاتفى در جواب آن حضرت اين اشعار را گفت : جوانمرد چنين مىپسندد كه دوستش هرگز نميرد ، در صورتى كه غير از مردن راهى براى وى نخواهد بود . پس مرگ و نابود شدن را چاره‌اى نيست ، و بقاى من بعد از شما قليل و اندك است . چون مدتى از مرگ گذشت ، گريهء گريه‌كنندگان كاهش مىيابد . به زودى از ياد