پدر جان ! تا نفس مىكشم براى تو گريه مىكنم و مشتاق تو مىباشم و غم و اندوه من براى تو ادامه دارد .
سپس ندا سر داد : پدر جان ! پدر جان ! و بعد اين اشعار را خواند :
1 - حقّا كه غم و اندوه من براى تو تجديد مىشود . به خداوند سوگند كه قلب من فرو مىريزد .
2 - و در هر روزى آه و افسوس من افزون خواهد شد ، رنجى كه براى فقدان تو مىبرم ، تمام نخواهد شد .
3 - اين پيش آمد ناگوار عزا و مصيبت مرا بزرگ نمود ، گريهء من همه وقت تجديد مىشود .
4 - حقّا آن قلبى كه در عزا و مصيبت تو صبور باشد بسيار شكيبا و پر طاقت خواهد بود .
آنگاه فرمود : پدر جان ! بعد از رفتن تو نورهاى دنيا منقطع شد ، دنيا آن تر و تازگى را كه با بودن تو داشت از دست داد و روزگار تيره و تار گرديد . تاريكىهاى دنيا تر و خشك آن را فرا گرفت .
پدر جان ! من تا آن هنگام كه تو را ملاقات نمايم تأسف مىخورم .
پدر جان ! پس از مفارقت تو چشم من به خواب نرفته .
پدر جان ! كيست كه به داد بيوه زنان و بينوايان برسد ؟ كيست كه تا روز قيامت به داد امّت تو برسد ؟
پدر جان ! ما بعد از تو ضعيف و ناتوان شديم .
پدر جان ! مردم از ما روگردان شدهاند ، در صورتى كه ما به واسطهء تو در ميان مردم معظّم و بزرگ به شمار مىرفتيم . كدام اشك است كه در فراق تو فرو نريزد ؟ ! كدام غم و اندوه است كه بعد از تو براى مصيبت تو دائمى نباشد ؟ ! كدام چشم است كه بعد از تو به خواب رود ؟ ! در صورتى كه تو بهار دين و نور پيامبران بودى ، چگونه است كه كوهها خراب نشدند و درياها فرو نرفتند و زمين طعمهء زلزله نگرديد ؟ ! پدر جان ! من دچار مصيبت بزرگى شدم ، اين مصيبت من مصيبت كوچكى نيست .
پدر جان ! من مغلوب اين عزاى بزرگ و اين پيش آمد هولناك گرديدم .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت زهرا ع ) ( فارسي ) — صفحة 607
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٠٧