تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت زهرا ع ) ( فارسي ) — صفحة 607

مساهمون:

ص٦٠٧
پدر جان ! تا نفس مىكشم براى تو گريه مىكنم و مشتاق تو مىباشم و غم و اندوه من براى تو ادامه دارد . سپس ندا سر داد : پدر جان ! پدر جان ! و بعد اين اشعار را خواند : 1 - حقّا كه غم و اندوه من براى تو تجديد مىشود . به خداوند سوگند كه قلب من فرو مىريزد . 2 - و در هر روزى آه و افسوس من افزون خواهد شد ، رنجى كه براى فقدان تو مىبرم ، تمام نخواهد شد . 3 - اين پيش آمد ناگوار عزا و مصيبت مرا بزرگ نمود ، گريهء من همه وقت تجديد مىشود . 4 - حقّا آن قلبى كه در عزا و مصيبت تو صبور باشد بسيار شكيبا و پر طاقت خواهد بود . آنگاه فرمود : پدر جان ! بعد از رفتن تو نورهاى دنيا منقطع شد ، دنيا آن تر و تازگى را كه با بودن تو داشت از دست داد و روزگار تيره و تار گرديد . تاريكىهاى دنيا تر و خشك آن را فرا گرفت . پدر جان ! من تا آن هنگام كه تو را ملاقات نمايم تأسف مىخورم . پدر جان ! پس از مفارقت تو چشم من به خواب نرفته . پدر جان ! كيست كه به داد بيوه زنان و بينوايان برسد ؟ كيست كه تا روز قيامت به داد امّت تو برسد ؟ پدر جان ! ما بعد از تو ضعيف و ناتوان شديم . پدر جان ! مردم از ما روگردان شده‌اند ، در صورتى كه ما به واسطهء تو در ميان مردم معظّم و بزرگ به شمار مىرفتيم . كدام اشك است كه در فراق تو فرو نريزد ؟ ! كدام غم و اندوه است كه بعد از تو براى مصيبت تو دائمى نباشد ؟ ! كدام چشم است كه بعد از تو به خواب رود ؟ ! در صورتى كه تو بهار دين و نور پيامبران بودى ، چگونه است كه كوهها خراب نشدند و درياها فرو نرفتند و زمين طعمهء زلزله نگرديد ؟ ! پدر جان ! من دچار مصيبت بزرگى شدم ، اين مصيبت من مصيبت كوچكى نيست . پدر جان ! من مغلوب اين عزاى بزرگ و اين پيش آمد هولناك گرديدم .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت زهرا ع ) ( فارسي ) — صفحة 607 | العلامة المجلسي / محمد روحانى علي آبادي