إِلَى رَبِّي اللَّهُم أَنْت أَشَدُّ قُوَّةً فَأَجَابَهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِين لَا وَيْل لَك بَل الْوَيْل لِشَانِئِك نَهْنِهِي عَن وَجْدِك يَا بُنَيَّةَ الصَّفْوَةِ وَ بَقِيَّةَ النُّبُوَّةِ فَمَا وَنَيْت عَن دِينِي وَ لَا أَخْطَأْت مَقْدُورِي فَإِن كُنْت تُرِيدِين الْبُلْغَةَ فَرِزْقُك مَضْمُون وَ كَفِيلُك مَأْمُون وَ مَا أُعِدَّ لَك خَيْرٌ مِمَّا قُطِع عَنْك فَاحْتَسِبِي اللَّه فَقَالَت حَسْبِيَ اللَّه
وَ نِعْم الْوَكِيل
بيان أقول قد مر تصحيح كلماتها و شرحها في أبواب فدك
ترجمه :
هنگامى كه فاطمه عليها السّلام از نزد ابو بكر بازگشت پيش على عليه السّلام آمده گفت :
اى فرزند ابو طالب ! آيا همچون جنين پردهنشين شدهاى و چون كسى كه به او تهمت زدهاند در گوشهء خانه نشستهاى ؟ تو آن كسى بودى كه پرهاى بزرگ شاهين را شكستى ، حال چه شده كه اين پرهاى بىارزش دست و پاى تو را بستهاند . ابو بكر هديهء پدرم را از من به زور گرفته آشكارا به دشمنى من برخاسته ، و از لجاج و عناد خود روى برنمىتابد چندان كه اوس و خزرج از من بريدند و مهاجران نيز از حمايت من خوددارى كردند و مردم نيز يارى كردن را فراموش نمودند ، و امروز براى دفع ستمهاى آن مرد نه ياورى دارم و نه مددكارى . امروز خشم خود را فرو خوردم و از خانه خارج شدم ولى با خوارى بازگشتم . تو شير مردى بودى كه گرگها را در هم مىكوبيدى ، ولى امروز در را به روى خود بستهاى . آيا توان دفاع از حق را از تو گرفتهاند ؟ آيا قدرت برگرداندن اين باطل را ندارى ؟ چرا كه من ديگر قدرت دفاع از خود را ندارم . اى كاش قبل از امروز مرده بودم و شاهد اين خوارى و مذلّت نبودم ! اگر با تو به تندى سخن گفتم ، و يا از يارى نكردنت برآشفتم ، از خدا مطالبهء عفو و بخشش مىكنم .
واى بر من از هر صبحى كه سر برآورد در حالى كه پناهگاه بزرگ من از دنيا رفته و نبودنش مرا اين چنين پريشان و ناتوان ساخته است . امروز ديگر چه مىتوانم بكنم جز آنكه شكايت اين مردم را به پدرم بكنم و از خداوند طلب يارى كنم ؟ بار الها قدرت تو از همه كس بيشتر است پس خودت داد مرا از اين نامردمان بستان .
و على عليه السّلام به فاطمه گفت : اى دختر آنكه خداوند انتخابش كرد ، و اى يادگار پيامبر ، غم مخور ، بلكه شايسته است آن كه حق تو را پايمال نموده آه و ناله پيشه كند زيرا آن حق دامان او را خواهد سوزاند ، اما بدان كه من به دليل سستى و ضعف گوشهنشين نشدهام ، بلكه آنچه