تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت زهرا ع ) ( فارسي ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
پيامبر به على عليه السّلام فرمود : اى على ! بخور و جستجو مكن ، سپاس خدايى را كه مرا زنده نگاه داشت تا ببينم كه چگونه از دخترم همان معجزه‌اى صادر مىشود كه از مريم دختر عمران صادر شده بود همان مريمى كه هر گاه زكريا در محراب عبادت نزد او مىرفت طعامى مىيافت و هنگامى كه از او سؤال مىكرد : اين طعام از كجا آمده است ؟ پاسخ مىشنيد : از طرف خدا ، همان خدايى كه هر كه را خواهد بىحساب روزى دهد . پس همهء ايشان از آن غذا خوردند و پيامبر از خانهء فاطمه خارج گرديد . ابن عبّاس در ادامهء قصّهء اعرابى گويد : مرد باديه‌نشين هنگامى كه زاد و توشهء راه را گرفت ، بر شتر خويش سوار شد و نزد قبيلهء بنى سليم بازگشت و هنگامى كه به آنجا رسيد با صدايى بلند فرياد برآورده و گفت : بگوييد كه خداوند يكى است و محمّد فرستادهء اوست . مردان قبيله وقتى اين سخنان را از او شنيدند شمشيرها را برهنه كرده و اطراف او را گرفته و گفتند : تو دين محمّد را اختيار كرده‌اى در حالى كه او فردى ساحر و دروغگوست ؟ اعرابى گفت : چنين نيست ، اى قبيلهء بنى سليم ، به درستى كه معبود و خداى محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بهترين معبود است و محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بهترين پيامبر ، من نزد او رفتم در حالى كه گرسنه بودم و او سيرم كرد ، برهنه بودم لباسم داد ، پياده بودم سوارم كرد ، و آنگاه قصّهء سوسمار را براى آنان باز گفت و آن اشعارى را كه براى رسول خدا سروده بود براى آنها بازخواند و در آخر گفت : اى قبايل بنى سليم ! اسلام بياوريد تا از آتش جهنّم در امان باشيد . پس در آن روز چهار هزار مرد شجاع اسلام آوردند و هميشه با پرچمهاى سبز خود در خدمت پيامبر حاضر و آماده بودند .

[ متن عربى ]

199 / 62 - وَ مِن الْكِتَاب الْمَذْكُورِ ، « 1 » رُوِيَ فِي الْمَرَاسِيل أَن الْحَسَن وَ الْحُسَيْن كَان عَلَيْهِمَا ثِيَاب خَلَق وَ قَدْ قَرُب الْعِيدُ فَقَالا لِأُمِّهِمَا فَاطِمَةَ ع إِن بَنِي فُلَان خِيطَت لَهُم الثِّيَاب الْفَاخِرَةُ

هامش
( 1 ) مقتل الحسين ، ج 1 ص 76 .