بهشت نورى را مشاهده مىنمايند ، برخى از آنها از بعضى ديگر مىپرسند : اين نور چيست ؟
شايد خداوند عزيز نظر رحمتى به ما نموده باشد ؟
در اين حال « رضوان » به آنها گويد : نه چنين نيست ، بلكه على عليه السّلام با فاطمه مزاح نمود فاطمه لبخندى زد ، پس اين نور از دندانهاى ثناياى وى ساطع گرديد .
[ متن عربى ]
201 / . . . - و منه « 1 » وَ بِالْإِسْنَادِ عَن ابْن عَبَّاس عَن النَّبِيِّ ص قَال لَمَّا أُسْرِيَ بِي وَ دَخَلْت الْجَنَّةَ بَلَغْت إِلَى قَصْرِ فَاطِمَةَ فَرَأَيْت سَبْعِين قَصْراً مِن مَرْجَانَةٍ حَمْرَاءَ مُكَلَّلَةٍ بِاللُّؤْلُؤِ أَبْوَابُهَا وَ حِيطَانُهَا وَ أُسْرَتُهَا مِن عِرْق وَاحِدٍ
ترجمه :
ابن عبّاس از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت مىكند كه فرمود :
هنگامى كه مرا به معراج بردند و داخل بهشت شدم و به قصر فاطمه رسيدم هفتاد قصر ديدم كه از مرجان سرخ ساخته شده و با انواع جواهر زينت شده بودند ، و درها ، ديوارها و پنجرههاى آن از يك جنس بودند .
[ متن عربى ]
202 / . . . - و منه « 2 » وَ قَال الْحَسَن مَا كَان فِي الدُّنْيَا أَعْبَدَ مِن فَاطِمَةَ ع كَانَت تَقُوم حَتَّى تَتَوَرَّم قَدَمَاهَا « 3 »
ترجمه :
حسن بصرى گويد :
هامش
( 1 ) مقتل الحسين ، ج 1 ص 71 .
( 2 ) مقتل الحسين ، ج 1 ص 80 .
( 3 ) و مراجعه شود به :
- ربيع الابرار ، ج 2 ص 104 - مناقب ابن شهر آشوب ، ج 3 ص 389 - المنتخب ، ص 33 - مجموع الغرائب ، ص 62 - بحار الانوار ، ج 43 ص 84 - جلاء العيون ، ص 153 - الدمعة الساكبة ، ج 1 ص 290 .