تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت زهرا ع ) ( فارسي ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
إِلَى السَّمَاءِ وَ قَالَت لَا فِي بَيْتِي تَرَكْتَنِي وَ لَا إِلَى بَيْتِك حَمَلْتَنِي فَوَ عِزَّتِك وَ جَلَالِك لَوْ فَعَل بِي هَذَا غَيْرُك لَمَا شَكَوْتُه إِلَّا إِلَيْك فَإِذَا شَخْص أَتَاهَا مِن الْفَيْفَاءِ وَ فِي يَدِه زِمَام نَاقَةٍ فَقَال لَهَا ارْكَبِي فَرَكِبَت وَ سَارَت النَّاقَةُ كَالْبَرْق الْخَاطِف فَلَمَّا بَلَغْت الْمَطَاف رَأَيْتُهَا تَطُوف فَحَلَفْتُهَا مَن أَنْت فَقَالَت أَنَا شُهْرَةُ بِنْت مُسْكَةَ بِنْت فِضَّةَ خَادِمَةِ الزَّهْرَاءِ ع

ترجمه

: مالك بن دينار گويد : در موسم حج زن ضعيفى را ديدم كه بر شترى نحيف سوار است ، مردم او را نصيحت مىكردند كه با آن شتر به صحرا نرود و باز گردد ولى او توجّهى نكرد و همراه بقيهء مردم به راه افتاد . هنگامى كه مقدارى از راه را در باديه طى كرديم شتر مذكور تحمّل رفتن را از دست داده و ايستاد ، آن زن شتر را سرزنش مىكرد و نهيب مىزد ولى فايده‌اى نداشت ، پس سرش را به سوى آسمان بلند كرد و گفت : خدايا ! نه مرا در خانه‌ام گذاشتى ، و نه به خانهء خودت رسانيدى ، تو را به عزّت و جلالت سوگند مىدهم كه در كار من گشايشى دهى ، و اللَّه كه اگر كسى غير از تو اين عمل را با من انجام داده بود شكايت او را به سوى تو مىآوردم . مالك بن دينار گويد : در اين حال ناگهان شخصى نزد او آمد كه ناقه‌اى - شترى ماده به همراه داشت و به آن زن گفت : سوار شو ! هنگامى كه وى سوار شتر گرديد آن حيوان با سرعت عجيبى حركت كرد . زمانى كه من مشغول طواف خانهء خدا بودم ، آن زن را ديدم كه طواف مىكرد ، پس او را سوگند دادم و خواستم كه خود را معرفى كند ، گفت : من « شهره » دختر « مسكه » دختر « فضّه » خادم حضرت فاطمهء زهرا عليها السّلام - يعنى نوهء فضّه - هستم .

[ متن عربى ]

154 / . . . - المناقب : « 1 » وَ رَهَنَت ع كِسْوَةً لَهَا عِنْدَ امْرَأَةِ زَيْدٍ الْيَهُودِيِّ فِي الْمَدِينَةِ وَ اسْتَقْرَضَت الشَّعِيرَ فَلَمَّا دَخَل زَيْدٌ دَارَه قَال مَا هَذِه الْأَنْوَارُ فِي دَارِنَا قَالَت لِكِسْوَةِ فَاطِمَةَ فَأَسْلَم فِي الْحَال وَ أَسْلَمَت امْرَأَتُه وَ جِيرَانُه حَتَّى أَسْلَم ثَمَانُون نَفْساً

ترجمه

: ابن شهر آشوب گويد :
هامش
( 1 ) مناقب ابن شهر آشوب ، ج 3 ص 387 .