بگذرد ، به دادگرى خدا است ، اما اگر بلغزد ، صراط در زير پايش چنان فرو ريزد كه ميان مفاصلش جدايى افتد ، آن سان كه هر اندامش به اندازهى راهى صدساله با اندام ديگرش فاصله داشته باشد و به آتش در آيد و اولين چيزى كه با آن خود را از آتش برهاند بينىاش باشد و پيشانىاش . « 1 »
ابن ابىالحديد : كلبى از مردى از انصار روايت كند كه گفت : در حالى كه روز جمل من در صف نخست ايستاده بودم ، على بيامد و من سوى او روانه شدم ؛ چون پرسيد : كانون اين جماعت كجاست ؟ گفتم : آنجا ، و سوى عايشه اشاره كردم . « 2 »
ابن عبد ربه : عربها مرگ در جنگ را مىستودند و بر آن مدح مىگفتند و مرگ در بستر را ناپسند مىشمردند و آن را بهانهى هجو مىكردند و مىگفتند : « مات حتف انفه » يعنى از راه بينىاش بمرد ( منظور مردن به مرگ طبيعى است ) . اولين كسى كه اين جمله را گفت ، پيامبر ( ص ) بود . « 3 »
گويند : اولين كسى كه گفت : « يا ليتنى فيها جدع » يعنى كاش در آن هنگام جوانى بانشاط بودم ، ورقة بن نوفل بود . معناى سخن او اين است كه اى كاش در آن هنگام كه نبوت حضرت نمايان شد ، جوان بودم تا در يارى او بيشتر مىكوشيدم . « 4 »
ابن ابىالحديد : بلاذرى گويد : پس از جنگ بدر ، پيامبر فرمان داد تا عقبة بن ابىمعيط بعد از كشته شدن به دار آويخته شود و او اولين مصلوب پس از اسلام بود . « 5 »
ابنجوزى : احمد بن حنبل در باب فضايل على ( ع ) گويد : در روز احد ، هنگامى كه پرچمدار مشركان قصد جان پيامبر ( ص ) كرد ، على ( ع ) با جانفشانى سوى پرچمدار شتافت و او را كشت و جبرئيل نازل شد و گفت : اى محمد ، اين است فداكارى !
هامش
( 1 ) . همانجا ؛ نيز : الامالى طوسى 727
( 2 ) . شرح نهج البلاغه 1 / 256
( 3 ) . العقد الفريد 1 / 93
( 4 ) . بحارالانوار 21 / 151
( 5 ) . شرح نهج البلاغه 14 / 208 .