و هيچ كس ما را دشمن ندارد ، جز آنكه ولادتش ناپاك باشد . « 1 »
شيخ مفيد در داستان كشته شدن ميثم تمار آورده است : او را بگرفتند و نزد عبيدالله بن زياد بردند ، و گفتند : اين از گزيدهترين كسان نرد على است . گفت : واىِ شما ، همين عجمى ؟ پاسخ دادند : آرى . عبيدالله از وى پرسيد : پروردگارت كجاست ؟ گفت : در كمينگاه همهى ستمگران و تو يكى از آنان .
گفت : با اينكه تو گنگزبانى ، اما آنچه در دل دارى خوب مىرسانى . بگو رفيقت در بارهى رفتار من با تو چه گفته است ؟ گفت : مرا خبر داده كه تو مرا در شمار آن ده تن به چليپا خواهى كشيد ، و من كوتاهترين آنان باشم و نزديكترينشان به خاك پاك . « 2 »
گفت : من حتماً با او مخالفت خواهم كرد . گفت : چگونه ؟ به خدا او جز از پيامبر و او از جبرئيل و او از خدا خبر نداده است . تو چگونه با اينان مخالفت كنى ؟ در حالى كه من جايى را كه در كوفه به دار آويخته خواهم شد مىشناسم و من اولين كس در اسلام باشم كه بر دهان او لگام زنند .
پس او را به بند افكند و مختار بن ابىعبيد را نيز . ميثم به مختار گفت : تو خواهى رست و به خونخواهى حسين ( ع ) برخواهى خاست و اين كس كه ما را مىكشد خواهى كشت . پس چون عبيدالله مختار را فرا خواند تا او را بكشد نامهاى از يزيد حاكى از فرمان آزادى مختار به دو رسيد ، و او را رها كرد و دستور داد تا ميثم را به صليب كشند و او را بيرون آوردند . مردى به او گفت : اى ميثم ، واقعاً تو را نياز نبود كه كار را بدين جا رسانى ! ميثم خندهاى كرد و در حالى كه به نخل اشاره مىكرد ، گفت : من براى اين درخت آفريده شدهام و درخت براى من آبيارى شده است . چون او را بر فراز درخت كشيدند مردم بر سراى عمرو بن حريث فراهم آمدند . عمرو گفت : به خدا قسم به من مىگفت : همسايهى تو خواهم شد .
چون مصلوب شد كنيز خود را فرمود تا زير درخت را جارو زند و پاكيزه كند و رايحهى
هامش
( 1 ) . معانى الاخبار 161
( 2 ) . منظور اين است كه بر كوتاهترين دار آويخته مىشود و زودتر از ديگران به قتلگاه مىرود . .