سرزمين رى و گرگان را به تو خواهد داد ، مرا مىكشى . به خدا ، هرگز به اين خواستهى خويش نخواهى رسيد . اين پيمانى است كه بسته شده پس هر چه مىخواهى بكن كه تو پس از من ، در دنيا و آخرت روى شادى نخواهى ديد . گويا سر تو را مىبينم كه بر چوب كردهاند و در كوفه آويختهاند و كودكان آن را آماج بازى سنگپرانى خود ساختهاند . عمر از اين سخن سخت برآشفت و رو از حضرت برگرداند و ياران خويش را گفت : منتظر چه هستيد ؟ يكپارچه بر او بشتابيد كه يك لقمهى شما است و بانگ زد : اى دُرَيد ، درفش خويش پيش آر ، و او پيش آورد و تيرى بر چلهى كمان خود نهاد و بيفكند و گفت : گواه باشيد ، ؛ من اولين كسى هستم كه تير افكندم . سپس مردمان افكندند . محمد بن ابىطالب گويد : آنگاه تمامى يارانش تير انداختند و كسى از اصحاب حسين نماند كه تيرى بر جانش ننشسته باشد . گفتهاند : چون اين يورش آوردند ، شمار ياران حسين به كاستى نهاد . در آن هجوم پنجاه مرد كشته شد . « 1 »
ابن عبدالبر : در داستان محمد بن حاطب كه در سرزمين حبشه زاده شده ، آمده است كه مادرش به او گفت : خوراكى برايت پخته بودم و چون ديگ را برداشتم بر دست تو ريخت و آن را سوزاند . هنگامى كه به مدينه آمدم به خانهى پيامبر ( ص ) رفتم و گفتم : اى رسول خدا ، اين محمد بن حاطب است ؛ اولين كسى كه به اسم شما ناميده شده . حضرت بر سر تو دست كشيد و بركت خواست . آنگاه آب دهان در دهان و دست تو نهاد و فرمود : « اى خداى مردم ، گرفتارى را دور كن و شفا عطا فرما كه تو شفابخشى و جز از تو كسى را سراغ شفا نشايست گرفت كه شفاى تو هيچ دردى را وا نگذارد » . هنوز از نزد حضرت برنخاسته بودم كه تو بهبود يافتى . « 2 »
در روايتى آمده است : رسول خدا ( ص ) فرمود : هر كه ما خاندان را دوست بدارد ، خداى متعال را بر نخستين نعمتها سپاس گويد . پرسيدند : نخستين نعمتها چيست ؟ فرمود : ولادتى پاك . هيچ كس ما را دوست ندارد جز آنكه ولادتش پاكيزه باشد ،
هامش
( 1 ) . بحارالانوار 45 / 10
( 2 ) . الاستيعاب 3 / 1368 .