تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نخستينها ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
گزارش حال مسلم و هانى را براى يزيد بنويسد . او نامه‌اى دراز نگاشت ، و اولين كسى بود كه نامه‌هاى طولانى مىنوشت ، و چون عبيدالله در آن نگريست آن را ناخوش داشت و پرسيد : سبب اين درازنويسى چيست ؟ بنويس كه مسلم بن عقيل به خانه‌ى هانى بن عروه مرادى پناهنده بود و من بر آنان جاسوسانى گماردم و مردانى را سراغ آنان فرستادم و نيرنگ كردم تا اين‌كه ايشان را بيرون آوردم . « 1 » در روايتى از امام صادق ( ع ) است كه فرمود : از خداوند خواستم كه اسماعيل را براى روزگار پس از من نگاه دارد ، اما خدا نخواست و در برابر آن مرا با او منزلتى ديگر بخشيد . او اولين كس از ده ياور مهدى است كه زنده مىشود . در ميان آنان عبدالله بن شريك نيز هست كه پرچم او را بر دوش دارد . « 2 » در روايتى از جابر است : مردى از شاميان نزد امام باقر ( ع ) آمد و گفت : آمده‌ام تا پرسشى را مطرح كنم كه كسى را براى پاسخ آن نيافته‌ام . من تا به حال از سه دسته از مردم پرسيده‌ام و هر يك چيزى متفاوت از آن ديگرى گفته است . حضرت فرمود : پرسش تو چيست ؟ گفت : اولين چيزى كه خدا آفريد كدام آفريده بود ؟ برخى گفته‌اند : قدرت ، برخى گفته‌اند : علم و برخى ديگر گفته‌اند : روح . حضرت فرمود : چيزى نگفته‌اند ، و افزود : اولين چيزى كه خدا بيافريد همان است كه همه‌ى آفريده‌ها از آن هستند و آن آب است . پرسيد : آيا هر چيز را از وجود چيزى ديگر مىآفريند يا از عدم ؟ فرمود : هر چيز را نه از چيزى كه پيش از آن بوده است مىآفريند ؛ كه اگر چنين باشد هرگز براى وجود آن چيز گسستى پديد نيايد ، و در اين صورت همواره چيزى همراه خدا باشد ، در حالى كه خداوند بوده است و چيزى با او نبوده ؛ بنابراين ، چيزى بيافريده كه همه‌ى آفريده‌ها ريشه در آن دارد و آن آب است . « 3 » امام حسين ( ع ) ، عمر بن سعد را گفت : تو با اين پندار كه آن ناپاك ناپاك‌زاده
هامش
( 1 ) . همان 5 / 380 ( 2 ) . بحارالانوار 53 / 76 ( 3 ) . همان 54 / 66 .
نخستينها ( فارسى ) — صفحة 76 | الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) / محمد رضا مرواريد