تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نخستينها ( فارسى ) — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢
روزگار اسلامى ديده شد . « 1 » اولين كسى كه ضرب‌المثل ( ذُق عقَق ) « بچش كه از خاندان خويش بريده‌اى ! » را بر زبان آورد ، ابوسفيان بود كه وقتى در روز احد حمزه را كشته يافت ، چنين گفت . « 2 » صحاح : « نُقبه » اولين نشانه‌هاى پراكنده از جَرَب ( گال ) است كه در پوست بدن نمايان مىشود . جمع آن : نُقب است . ابن‌دريد گويد :
متبذلا تبدو محاسنه * يضع الهناء مواضع النقب
« ژنده‌پوشى است كه زيبايىهايش هويدا باشد و قطران بر جاى درد مىنهد . » « 3 » سيد رضى : امام على ( ع ) به كسى كه سخنى فراتر از اندازه‌ى خود گفته بود ، رو كرد و فرمود : ( لقد طرتَ شكيراً و هدّرتَ سقباً ) ؛ يعنى پيش از آن‌كه پرهايت برويد پريدى و در خردسالى نعره كشيدى ! « شكير » در اين‌جا به معنى اولين پرهايى است كه پيش از نيرو يافتن و استوار شدن پرنده ، بر بدن او مىرويَد ، و « سَقب » شتر كوچك است . شتر تا زمانى كه فحل نشده باشد صدايش را در گلو نمىپيچاند . « 4 » جرجانى : عمرو بن مالك اولين كسى بود كه براى انتقال سخن خود بر عصا كوفت . حكايت كرده‌اند كه سعد بن مالك بن ضبيعة بن قيس بن ثعلبه با شترانى چند ، كه برخى را با افسار مىكشيد و برخى را برهنه رها كرده بود ، بر نعمان بن منذر وارد شد . چون نزد وى رسيد ، نعمان از حال شترانش پرسيد . سعد گفت : نه بر اين‌ها افسار نهاده‌ام كه بفروشم و نه اين‌ها را پالان كرده‌ام كه ببخشم . نعمان از حال زمين او جويا شد ، و پرسيد كه آيا بارانى بر آن باريده است تا محصولى
هامش
( 1 ) . كنايات الادباء 78 ( 2 ) . همان 260 ( 3 ) . صحاح اللغة ( ن‌ق‌ب ) 1 / 227 ( 4 ) . نهج البلاغه ، حكمت 402 .
نخستينها ( فارسى ) — صفحة 512 | الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) / محمد رضا مرواريد