اولين سرزمينى كه حجاج بر آن ولايت يافت ، تَباله « 1 » بود ، كه چون آن را ديد به چشمش ناچيز آمد و بازگشت . از اين رخداد ضربالمثلى ساخته و گفتهاند : « فلان چيز از تباله در نزد حجاج ناچيزتر است » . « 2 »
گفتهاند : اولين كسى كه گفت : ( اتتك بحائن رِجلاه ) عبيد بن ابرص بود كه روزى براى ستودن نعمان بن منذر نزد او رفت ، اما نمىدانست كه روز شوم او است . نعمان چون او را ديد ، پرسيد : چه چيز تو را به اينجا آورده است ؟ گفت : ( اتتك بحائن رِجلاه ؛ كسى را كه در آستانهى مرگ است ، دو پايش آورده است ) .
نعمان پرسيد : چرا كسى جز تو به كام مرگ نيامده باشد ؟ عبيد گفت : ( البلايا على الحوايا ) « مرگ ، نشسته بر شتر ، تاخته تا سراى ما » . از آن زمان بود كه اين دو جملهى عبيد ضربالمثل شد . « 3 »
طبرى از محمد بن زياد : مفضل گفته است : مهدى مرا گفت : همهى مثلهايى را كه از بدويان شنيدهاى و نزد تو درست مىنمايد ، گرد بياور . اين گونه بود كه من امثال و گزارش جنگهاى عرب را كه به من رسيده بود برايش نوشتم و او مرا صله داد و به من نيكى كرد . بنابراين ، وى اولين كسى است كه امثال را جمع كرده است . « 4 »
جرجانى : در ميان بنىهاشم كسى كه خودش را به آن خاندان منسوب بدارد ، « پسرعموهاى پيامبر از دُلدُل » مىخواندند . « دلدل » نام استرى بود كه مقوقس پادشاه اسكندريه در مصر آن را به پيامبر ( ص ) پيشكش كرده بود . وى اولين استرى بود كه در
هامش
( 1 ) . جايى حاصلخيز در قسمت غربى شمال يمن و از نخستين شهرهايى كه مردمانش اسلام را پذيرفتند .
( 2 ) . الاغانى 1 / 83
( 3 ) . مجمع الامثال 1 / 23
( 4 ) . تاريخ الامم و الملوك 8 / 179 .