آنگاه گفته است : سومين پادشاه اوگوست به معناى درخشش بود و او همان قيصر است كه به معناى شكافتن است ؛ زيرا مادرش در دورهى باردارى از دنيا رفت و شمكش را شكافتند و او را بيرون آوردند و همين نام ، لقب بسيارى از شاهان روم شد و عرب نيز آنان را قيصران ناميدند . « 1 »
همو : در نخستين سال پادشاهى طيطوس دوازدهم از پادشاهان روم ، مرقيون سخن خود مبنى بر باور به دو عنصر نيك و بد و وجود سعد در ميان آن دو را آشكار كردند . وى فرزند يكى از اسقفان سرزمين حرّان بود و دوگانهپرستى مرقونى به دو نسبت دارد . « 2 »
بخارى : اولين بار ، خونمندى ( عادت ماهانه ) بر بنىاسرائيل فرستاده شد . « 3 »
يعقوبى : چون پانصد سال از زندگانى يَرد بن مهلائيل بن مرقان بن آنوس بن شيث سپرى شد ، فرزندان شيث عهدها و پيمانهاى ميان خود را بشكستند و به سرزمينى درآمدند كه فرزندان قابيل در آن مىزيستند . در آغاز ورود ايشان ، شيطان از ميان آدميان دو ديوصفت به نامهاى يوبل و توبلقين را برگزيد و گونههاى نواختن و دميدن را بدانان بياموخت ؛ يوبل نى و تنبور و بربط و شيپور را و توبلقين طبل و دف و چنگ را بساخت . فرزندان قابيل كارى براى انجام نداشتند و جز از شيطان از كسى ياد نمىكردند . گويد : پس مىنشستند و با طبل و دف و بربط و چنگ مىنواختند و سر و صدا راه مىانداختند و خنده سر مىدادند ، چندان كه كوهنشينان بنىشيث نيز صداى آنان را شنيدند و صد مرد آنان گرد هم آمدند تا نزد قابيليان روند و بنگرند كه اين هياهو از چه برمىخيزد و چون اين خبر به يَرَد رسيد ، نزد آنان رفت و آنان را قسم داد و وصيت پدرانشان را به ياد آنان آورد و آنان را به خون هابيل سوگند داد ، ولى ايشان نپذيرفتند جز آنكه فرود آيند ، پس از آن كه خود را به گناه آلوده بودند ، با دختران قابيل بياميختند . « 4 »
هامش
( 1 ) . همان 107
( 2 ) . التنبيه و الاشراف 111
( 3 ) . صحيح البخارى 1 / 489
( 4 ) . تاريخ اليعقوبى 1 / 10 .