خليل ( ع ) بودند آنگاه كه ابراهيم از او استقبال كرد .
اولين درخت روى زمين نيز نخل بود . « 1 »
ثعالبى : اولين كسى كه به فرمانروايى بر او سلام شد ، مغيرة بن شعبه بود . پيشتر فرمانروايان را با كنيه مىخواندند ، اما او شايسته دانست كه ميان فرمانروا و رعيت تفاوتى باشد . « 2 »
همو : اولين ستم آشكارى كه در ميان امت محمد ( ص ) پديد آمد ، آنجا بود كه گفتند : از ميان راه برخيز ! گويند : اين سخن در روزگار عثمان بود . « 3 »
ابنجوزى : منصور وارد كاخى شد كه بر ديوارش اين نوشته را ديد :
و ما لى لاابكى به عين حزينة * و قد قربت للطاعنين حمول
« چرا با چشمانى اندوهبار نگريَم كه بهانه براى خردهگيران راست آمده است » .
و زير آن نوشته شده بود : آرى ، آرى !
منصور پرسيد : اين آرى آرى نوشتن براى چيست ؟ ربيع كه آن زمان در اختيار ابوالخصيب بود ، گفت : او وقتى شعر را نوشته ، خواسته است خبر بدهد كه گريه مىكند . منصور گفت : خدا او را بكشد ، چه سخن ظريفى گفت . اين اولين چيزى بود كه سبب بالا گرفتن كار ربيع شد . « 4 »
ابنقتيبه : معاويه از شام و عمرو بن عاص از مصر نزد عمر آمدند . آن دو را پيش روى خويش نشانيد و از كارهايشان بپرسيد . چون عمرو به گزارشهاى معاويه اعتراض كرد ، معاويه گفت : آيا بر من خرده مىگيرى و مرا آماج خود گرفتهاى ؟ بگذار تا من كارهاى تو را به عمر گزارش دهم و تو از كارهاى من خبر دهى . عمرو بن عاص گفت : دانستم كه آگاهى معاويه از كارهاى من بيش از اطلاعات من از كارهاى او است و عمر سرآغاز اين سخن را رها نخواهد
هامش
( 1 ) . الامالى طوسى 215
( 2 ) . لطائف المعارف 10
( 3 ) . همانجا
( 4 ) . الاذكياء 55 .