اوفى . زياد خطاب به وى گفت : دو پايت تو را به دام آورد ! « 1 »
ابنقتيبه : چون مغيره كه والى كوفه بود ، مرد ، عراقَين « 2 » براى زياد كه در آن زمان بر بصره فرمانروايى داشت ، گرد هم آمد .
بنابراين ، او نخستين كسى است كه آن دو برايش فراهم آمده است . « 3 »
ابناثير : در يادكرد دليل اقدام عثمان به بركنارى سعد از فرمانروايى كوفه : وى از ابنمسعود پولى از بيتالمال را وام گرفته بود . چون ابنمسعود مطالبه كرد ، سعد توان بازپرداخت نداشت و سخنهاى درشت ميان آنان ردوبدل شد . سعد گفت : آيا تو كسى جز ابنمسعود بردهاى از هذيليان هستى ؟ ابن مسعود گفت : و تو جز بردهاى از حمينيان ؟ ابنمسعود گروهى را به يارى خواست تا بتواند پول را از چنگ او در آورد و از آن سو ، سعد نيز چنين كرد . مردم دو دسته شدند و به سرزنش يكديگر پرداختند ، گروهى سعد را و گروهى ابنمسعود را نكوهيدند . اين اولين درگيرى ميان كوفيان بود ، و كوفه اولين شهرى بود كه شيطان در ميان مردمش ستيز انداخت . اين گونه بود كه عثمان سعد را بر كنار كرد و وليد بن عقبه را بر آن گمارد . « 4 »
ابن ابىالحديد : چون خالد پس از كشتن مالك بن نويره باز گشت ، با جامهاى بافته از رشتههاى آهن و با دستارى كه سه تير در آن بود ، به مسجد شد . تا چشم عمر به او افتاد گفت : اى دشمن خدا ، تو كه بر مردى از مسلمانان تاختهاى و او را كشتهاى و زنش را به
همسرى گرفتهاى ، آيا ريا مىكنى ؟ به خدا سوگند ، اگر خدا دست را بر تو گشوده بود ، سنگبارانت مىكردم . آنگاه تيرها را از دستار او برگرفت و بشكست و خالد به اين گمان كه عمر به دستور و نظر ابوبكر چنين مىكند ، خاموش و بىپاسخ ايستاده بود . چون بر ابوبكر وارد شد و با وى سخن گفت ، ابوبكر داستان او را تصديق كرد و
هامش
( 1 ) . تاريخ الامم و الملوك 5 / 235
( 2 ) . منظور دو شهر بزرگ عراق آن روزگار ، يعنى بصره و كوفه است .
( 3 ) . المعارف 346
( 4 ) . الكامل 3 / 82 .