ابنعساكر در بارهى اميرالمؤمنين ( ع ) از عبدالله بن مسعود چنين گويد : فاطمه را در صبح عروسى لرزشى فرا گرفت . پيامبر ( ص ) به او فرمود : چون خواستم تو را به عقد على ( ع ) درآورم ، خداوند جبرئيل را فرمود و او در آسمان نزد خدا ايستاد و فرشتگان را به صف كرد و بر آنان خطبه خواند و تو را به عقد على در آورد . . . تا آنجا كه گفت : امسلمه گويد : فاطمه ( س ) همواره بر زنان مىباليد و مىگفت : من نخستين كسى هستم كه جبرئيل خطبهاش را خوانده است . « 1 »
علامه امينى ، در عنوان « عيد غدير و اسلام » : محمد بن جرير طبرى در كتاب ولايت خود از زيد بن ارقم نقل مىكند كه چون پيامبر ( ص ) به هنگام بازگشت از حجةالوداع ، در غدير خم فرود آمد ، و در ميانهى روز گرماى سختى همه جا را فرا گرفته بود ، فرمود تا در سايهگاهها باز ايستند ، مردم سايهسار را رُفت و روب كردند و ندا برخاست : نماز برپا است ! پس ما گرد هم آمديم و سخنرانى رسايى فرمود و گفت : خداوند متعال بر من وحى كرد كه
بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ ( 67 )
« 2 » « آنچه از پروردگارت به تو رسيده ابلاغ كن ، و اگر چنين نكنى ، پيام او را نفرستاده باشى و خداوند تو را از مردم حفظ مىكند » .
و جبرئيل از سوى خداوند مرا فرمود تا در اين صحنه بايستم و هر سياه و سفيدى را بياگاهانم كه على بن ابىطالب برادرم و جانشينم و خليفهام و پيشواى پس از من باشد . من از جبرئيل خواستم كه مرا از اين كار معاف دارد كه از شمار اندك باورمندان و فراوانى آزاردهندگان و سرزنشگران آگاهم ؛ زيرا بسيار با على بودهام و بسيار به دو روى كردهام ، چندان كه مرا « گوش » ناميدهاند ، پس خداوند متعال فرمود :
وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ
هامش
( 1 ) . تاريخ مدينة دمشق 42 / 128 با افزودههايى فراوان
( 2 ) . مائده 67 .