تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نخستينها ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
داده‌اند ، و هزار كليد كه هزار در را بگشايد و هر در به هزارهزار سفارش راه يابد ، نزد من به امانت نهاده‌اند ، و افزون بر آن ، مرا با شب قدر يارى و مدد كرده‌اند . اين براى من و هر كس از تبار من كه راز ما را محفوظ بدارد ، جارى است ؛ تا آن‌گاه كه شب و روز جارى باشد و خدا زمين و آنچه بر آن است به ارث برد . اى حارث ، تو را مژده‌اى دهم كه مرا در هنگام مرگ و صراط و قسمت و حوض بازشناسى . حارث گويد : پرسيدم : قسمت كدام است ؟ فرمود : تقسيم دوزخ ، كه من آن را با قسمتى به‌سامان تقسيم كنم و بگويم : اين دوستدار من است ، رهايش كن ، و اين دشمن من است او را بگير . . . . جميل بن صالح گويد : سيد حميرى در مضمون همين روايت شعرى سروده است :
قول على لحارث عجب * كم ثم اعجوبة له حملا يا حار همدان من يمت يرنى * من مؤمن او منافق قبلا يعرفنى طرفه و اعرفه * بنعته و اسمه و ما عملا و انت عند الصراط تعرفنى * فلاتخف عثرة و لا زللا اسقيك من بارد على ظمإ * تخاله فى الحلاوة العسلا اقول للنار حين توقف لا * عرض دعيه لاتقربى الرجلا دعيه لاتقربيه ان له * حبلا بحبل الوصى متصلا
« گفتار على ( ع ) با حارث همدانى بسى شگفت است ، و چه شگفتىهايى در آن نهفته است ! اى حارث همدانى هر كه بميرد ، خواه مؤمن باشد و خواه منافق مرا رودرروى خويش خواهد ديد . او به چشم خود مرا ببيند و من او را با نام و نشان و كردار خواهم شناخت . تو هم اى حارث ، در كنار پل دوزخ مرا مىشناسى ؛ بنابراين ، از لغزش و درافتادن به دوزخ بيم به خود راه مده ، كه در آن‌جا تشنگىات را با آبى سرد و خوشگوار و شيرين چندان كه آن را عسل پندارى ، فرو بنشانم . در هنگام حسابرسى نيز با آتش گويم : به دو نزديك مشو و رهايش كن و پيرامون وى
نخستينها ( فارسى ) — صفحة 128 | الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) / محمد رضا مرواريد