به بهشت در آيد دوستدار تو باشد و اولين كسى كه به دوزخ در آيد دشمن تو . « 1 »
موسى بن عيسى مروزى گفت : كودكى بودم كه در مسجد مروزيه از دعبل خزاعى شنيدم كه مىگفت : نزد امام رضا ( ع ) رفتم و به من فرمود : شعرى از سرودههاى تازهى خود بخوان . و من اين را خواندم :
مدراس آيات خلت من تلاوة * و منزل وحى مقفر العرصات
« كانونهايى كه پيشتر درسگاه آيات قرآن بود ، اينك از آواى تلاوت تهى است و عرصههايى كه در آن وحى فرود مىآمد ، اكنون از پهنهى آن چيزى به چشم بازنمىتابد . »
و چون به اين بيت رسيدم :
اذا وُتروا مدّوا الى واتِريهم * اكفّاً عن الاوتار منقبضات
« چون بر يكى از ايشان ستم رود ، دستانى را كه خود از ستم فرو بسته است ، سوى ستمگران بگشايند . »
حضرت چنان گريست كه بيهوش شد و خادمى كه بالاى سر امام بود به من اشاره كرد كه خاموش شوم . چندى سكوت كردم . آنگاه فرمود : دوباره بخوان . و من شعر را از آغاز خواندم و تا به آن بيت رسيدم همان حال را پيدا كرد و باز خادم به من اشاره كرد كه خاموش شوم و سكوت گزيدم . لختى ديگر سپرى شد و آنگاه فرمود : دوباره بخوان و اين بار تا پايان چكامه را خواندم . حضرت سه بار فرمود : احسنت ! سپس فرمود تا ده هزار درهم از سكههايى كه به نام ايشان ضرب شده بود به من دهند ؛ كارى كه پس از آن با كسى نكرد . و كسى را كه در خانهى وى بود فرمود تا زيورهاى بسيارى براى من بياورد ، كه خادم آنها را براى من آورد و من راهى شدم تا به عراق رسيدم و هر درهم را به شيعيانى كه طالب آن بودند ، به ده درهم فروختم و صدهزار درهم كسب اندوختم و اين اولين پولى بود كه به اندوختم . « 2 »
هامش
( 1 ) . الفصول المهمة ، حديث 592
( 2 ) . الاغانى 19 / 313 .