گفت : تو را به خداى خودت و خداى آنان كه پيش از تو بودهاند و خداى آنان كه پس از تو هستند ، سوگند مىدهم كه آيا خدا تو را به سان رسولى بر ما برانگيخته است ؟ فرمود : خدايا ، آرى .
گفت : تو را به خداى خودت و خداى آنان كه پيش از تو بودهاند و خداى آنان كه پس از تو هستند ، سوگند مىدهم كه آيا خدا تو را فرمود كه ما او را بپرستيم و انبازى براى او نتراشيم و اين بتهايى را كه پدرانمان مىپرستيدهاند ، وانهيم ؟ فرمود : خدايا ، آرى .
ضمام آنگاه يكايك احكام اسلام از نماز و زكات و حج و روزه و ديگر فرايض را برشمرد و ويژگىهاى هر يك را به سان آن ديگرى بيان كرد تا سخنش به پايان رسيد . آنگاه گفت : گواهى دهم كه معبودى جز الله نيست و گواهى دهم كه محمد فرستادهى او باشد و من اين احكام را به جا خواهم آورد و از آنچه او باز داشته دست خواهم كشيد ، بى هيچ فزون يا كاستى . اين بگفت و باز گشت . چون او آهنگ بازگشت كرد ، پيامبر ( ص ) فرمود : اگر اين مرد دوگيسو راست گفته باشد به بهشت اندر شود .
او نزد قوم خود رفت و آنان گرد او آمدند و اولين سخنى كه گفت اين بود : زشت باد لات و عزى ! گفتند : اى ضمام ، از جذام بترس ، از ديوانگى هراسان باش ! گفت : واىِ شما ، به خدا قسم كه آن دو نه شما را زيانى دهند و نه سودى رسانند . بهراستى كه خدا رسولى را فرستاده و بر او كتابى نازل كرده كه از آن رهگذر ، شما را از آنچه در آن بوديد رهايى بخشد و بهراستى كه من گواهى دهم كه معبودى جز الله نيست ، يگانه است و انبازى ندارد و محمد بنده و فرستادهى او است . من از آستان او چيزهايى آوردهام كه شما را بدان فرا خوانده و از آن باز داشته است .
به خدا سوگند ، آن روز هر زن و مردى كه در پيشگاه او بود ، مسلمان شد . ابنعباس گويد : هرگز نشنيديم كه هيچ مهمانى برتر از ضمام باشد . « 1 »
همان : عبدالله بن رواحه از شاعرانى بود كه از پيامبر ( ص ) دفاع مىكرد و در جنگها
هامش
( 1 ) . 2 / 439 .