تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نخستينها ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
هذا ابن عمّ المصطفى و المنتجب * تنميه للعلياء سادات العرب ليس بموصوم اذا نصّ النسب * اول من صام و صلّى و اقترب
« پدر و مادر برخىِ شما باد ؛ كمربر بنديد كه فرمانروايى از آن كسى شود كه پيروز گردد . اين عموزاده‌ى مصطفى و برگزيده‌اى است كه سروران عرب او را به بزرگى نسبت دهند . اگر انساب را بنگارند ، او بىتبار نيست ، بلكه نخستين كسى است كه روزه گرفته و نماز گزارده و به آيين گرويده است . » چرا چنين گفتى ؟ وليد گفت : زيرا ما همراه مردى بوديم كه همه‌ى ويژگىهاى جانشينى و فضيلت‌هاى پيشوايى را در او فراهم مىديديم . نخستين كسى بود كه به آيين گردن نهاده و در خردمندى از همگان پيش افتاده بود . اسبان تيزتك را پشت سر گذاشت و احدى را نرسد كه به گرد او رسد ، بر خشم چيره شد و از لغزش وى ما را بيمى نباشد ، راه هدايت را نمايان كرد و روشنگرىهايش به خاموشى نگرايد ، راه را تا هدف پيمود و گامجايش را نتوان دريافت . پس چون خداوند ما را به فقدان او آزمود ، كار را به دست كسى كه خود مىخواست سپرد ، ما نيز همپاى گروه مسلمانان شديم و دست از طاعت نشستيم و زلال جماعت را نيالوديم ، با تو نيز رفتارى نمايان داشتيم . دل‌هاى ما به دست خدا بود و زمام دل‌هاى ما را بيش از تو داشت . پس زلالى ما را بپذير و آلودگىهامان را ناديده گير و مُهر از كينه‌هاى خفته مگير كه مايه‌ى آتش جرقه‌اى بيش نيست . معاويه گفت : اى مرد خاندان طى ، آيا تو مرا به اوباش عراق و اهل نفاق و معادن شقاق تهديد مىكنى ؟ وليد گفت : اى معاويه ، همان‌ها بودند كه با نيروى خويش خوب صبحگاهى تو را آشفتند ، و تو را در تنگنا نهادند و از ادامه‌ى راه بازت داشتند ؛ چندان كه از آنان به قرآن پناه بردى و قرآن‌پذيران را به آن فرا خواندى و خود دروغش پنداشتى ، باورمندان به خدا را به آن فرا خواندى و خود كافر شدى ، تأويل‌شناسان كتاب را به آن فرا خواندى و خود انكار كردى .
نخستينها ( فارسى ) — صفحة 114 | الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) / محمد رضا مرواريد