وطمث ( خون زنانگى ) بند مىآيد ورنگ برمىگردد .
الرّجل 113 / 18
پا مشتمل است بر ران وساق وقدم وانگشتان .
الرّسم 71 / 7
رسم مانند حدّ به تفصيل دلالت بر چيزى مىكند واز بيشتر از يك كلمه تركيب مىشود جز آنكه حد از اجزاء جوهري وذاتي تركيب مىيابد ورسم از اجزاء عرضى مانند : « انسان بلند اندام وپهن ناخن است » اين دو وصف ياد شده براي انسان عرضى است وارتفاع آنها در وهم موجب ارتفاع انسان نمىشود برخلاف « زنده وگويا » بودن كه انسانيت انسان به آن است .
رطوبات العين 115 / 12
رطوبتهاى چشم سه است : زجاجيّه ، جليديّه ، بيضيّه وإبصار ( ديدن ) با جليديّه انجام مىگيرد .
الرّعشة 123 / 11 « 1 »
اضطرابى است كه در حركت عضو پديد مىآيد بجهت ناتوانى نيرويى كه آن را در بر دارد .
الرّمد 123 / 18 « 2 »
ورم گرمى است كه در ملتحم يعنى سفيدى چشم عارض مىشود .
هامش
( 1 ) رعشه را سبب يا ضعيفى قوت نفساني بود يا از ضعف قوت طبيعي ويا از شراب خوردن بسيار ويا از بلغم بود هدايه ص 265
( 2 ) رمد آماسى بود خونى كه بيايد بچشم . اين آماس آن بود كه خون بسيار گردآيد اندر أجواف عروق دماغ وفرود آيد بچشم وطبقهء ملتحمه را بياماساند . هدايه ص 270