استحاله حركت جوهر در كيفيّت خود وتغيير آن با باقي ماندن ذات جوهر است مانند آنكه آب گرم شود وموى سپيد گردد . زيرا جوهر آب وموى باقىمانده وسردى آب وسياهى موى ديگرگون شده است .
الاستسقاء 127 / 15 ( آب در شكم افتادن ) « 1 » .
در عربى آن را « سقى » گويند وآن بر سه نوع است زقّى ولحمي وطبلى .
الاستسقاء الزّقّى 16127 « 2 »
از جمع شدن آب در شكم پيدا مىشود چنانكه وقتي حركت داده شود خضخضهء ( جنبانيدن آب ) آن شنيده مىشود .
الاستسقاء الطّبلىّ 128 / 1
هنگامى كه آب كم وباد زياد در شكم جمع مىشود استسقاى طبلى ناميده مىشود ، ووقتي كه بر روى شكم مىزنند صداى طبل از آن برمىآيد .
الاستسقاء الّلحمىّ 127 / 18
از ورم سخت در كبد پيدا مىشود ودر نتيجة همهء بدن تزبّل ( زبالهگونگى ) پيدا مىكند .
هامش
( 1 ) - چون كسى آب بسيار خورد واز آب نشكيبد واز بسيارى خوردن پايان ( - پاها ) وساقهاى وى بياماسد ( - ورم كند ) سبب آن از ضعف سه اندام بود يا از ضعف معده بود يا از ضعف جگر يا از ضعف اندامها . هدايه ص 450
( 2 ) - استسقاء زقى به سريانى « زقايا » وطبلى « طبلايا » ولحمي « بسرايا » خوانده مىشود فردوس الحكمة ص 220 و 221 . ابن رشد از زقى به مائي ( - آبى ) واز طبلى به ريحى ( - بادي ) تعبير كرده است . تلخيصات ابن رشد لجالينوس ، ص 233