اعمالي اختصاص به نام صناعت وكتابت وصياغت دارد . ديگر آنكه سود وخيرى در آن نيست مانند آنكه كسى مهارت پيدا كند كه از چوب بالا رود وسنگها را ببلعد وبر روى سطح قرميد « 1 » راه برود . اين را علم وصناعت نمىنامند وآدمي با دانستن آن به شرف ورتبهاى نمىرسد وبراي دارندهاش جز ضرر ووبال چيزى ببار نمىآورد .
بنابراين علوم وصناعات كه به انسان شرافت مىبخشند نه تنها آدمي را از جرگه حيوانات غير ناطق بيرون مىآورند بلكه أو را از مردمان بىعلم وغرچه « 2 » جدا مىسازند . آدمي بوسيلهء علم مطيع خداوند مىشود واز ننگ جور رهايى مىيابد وبه سعادتى كه مختص اوست نائل مىگردد ، چه آنكه خداوند آدمي را به مزيّت عقل « 3 » مخصوص كرده است وعقل را وسيلهاى قرار داده تا انسان به حسن معاش در دنيا وحسن معاد در آخرت دست يابد ، ومسلّما رسيدن به اين هدف از عهده يك تن بر نمىآيد بلكه بوسيلهء تعاون وكمك به يكديگر حاصل مىشود ، ازاينروى است كه آدمي مدنى بالطّبع آفريده شده است . مردمى كه در يك شهر گردآمدهاند بايد در صناعات وحرفهها ممارست نمايند وهريك صنعت وحرفهاى را برگزيند تا با آن به ديگران سود رساند وخود نيز از سود حرفه وصناعت ديگران بهرهمند گردد وبدين وسيله همه به سعادتى كه براي آنان خواسته شده وغرض آفريدگارشان در آن بوده نائل آيند واز ننك اينكه براي آنان كار شود وخود كار نكنند وبراي آنان رنج برده شود وخود رنج نبرند بيرون آيند .
ازاينروى بر هر فردى واجب است كه وابسته به صناعتي از صناعات باشد تا از اجزاء مدينه وشهر بشمار آيد واگر به حرفه عالي دست نيابد از حرفه پايين ننگ ندارد
هامش
( 1 ) - قرميد : خشت تابه . جمع : قراميد . مقدمة الأدب
( 2 ) - غرچه : جاهل ونادان . ناصرخسرو در ديوان ص 95 گويد :اى پسر گيتى زنى رعناست بس غرچه فريب * فتنه سازد خويشتن را چون بدست آرد عزب( 3 ) - اين عبارات نظير عبارات محمد بن زكرياى رازي است كه در فصل أول از « الطب الروحاني » خود در فضيلت وستايش عقل آورده است . رسائل فلسفية ص 17 .