روزى است كه مرا در قبرم مىنهيد ؟ امام جعفر بن محمد الصّادق ( ع ) وقتى كه شبانگاه به قبرستان مىرفت مىگفت : اى اهل قبور ! چه شده است كه هر چه شما را صدا مىزنم ، جواب نمىدهيد ؟ آنگاه مىفرمود : به خدا سوگند ميان آنها و پاسخ گفتن فاصله افتاده است ! و گويا ما هم نظير ايشان خواهيم شد ، و بعد رو به قبله مىايستاد تا طلوع آفتاب . ( 4 ) يكى از بزرگان بارها مىگفت : اى خفته در دل خاك و تنها ماندهء در قبر ، و اى كه در زير زمين با اعمال خود ، انس گرفتهاى ! كاش مىدانستم كه به كدام عملت خوشحال و از كدام دوستت شادمانى ، آنگاه گريه مىكرد به حدى كه دستارش را با اشك چشم تر مىكرد و مىگفت : به خدا قسم كه به اعمال شايستهاش شاد و از دوستانى كه در راه اطاعت خدا او را يارى كردند ، شادمان است . و او همواره به قبرها مىنگريست و بشدت نعره مىكشيد ! يكى از بزرگان مىگويد : هر كس به قبرستان گذر كند و در انديشه خود نباشد ، و براى اهل قبور دعا نكند هم به خود و هم به ايشان خيانت كرده است .
يكى از بزرگان مىگفت : اى مادر كاش مرا نزاييده بودى كه پسرت مدت درازى بايد در دل قبر زندانى شود و بعد از آن ، از آنجا نيز كوچ كند .
يكى از بزرگان مىگفت : اى فرزند آدم ، آفريدگارت تو را به سراى امن [ بهشت ] دعوت كرده است ، حال ببين كه از كجا پاسخ خواهى داد ، اگر از دنيا پاسخ دهى و از دنيا [ با عمل صالح ] به روى ، وارد آنجا مىشوى اما اگر از قبر پاسخ دهى [ يعنى غافل بميرى ] وارد نخواهى شد .
بعضى از بزرگان وقتى كه وارد قبرستان مىشدند ، مىگفتند : اى قبرستان چه ظاهر خوبى دارى امّا گرفتاريها در دل تو است ! بزرگى آنگاه كه شب پردهء تاريكى خود را مىافكند . به قبرستان مىرفت و مىگفت : اى اهل قبور شما مرديد واى از مردن ! و شما نتيجه اعمالتان را ديديد ،
مجموعه ورام ( آداب و اخلاق در اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 517
مساهمون: ورام بن أبي فراس المالكي الاشتري
ص٥١٧