تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه ورام ( آداب و اخلاق در اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
مرگ را در پيش رو دارد ، مردن خود را باور ندارد ، و هميشه گمان مىكند كه جنازه‌ها را تشييع مىكند و تشييع جنازهء خود را باور نمىدارد ، زيرا اين امور را زياد ديده و انس گرفته است . او مردن ديگران را مىبيند امّا با مردن خود انسى نگرفته و گمانى چنان نيز ندارد ، چون مرگ او اتفاق نيفتاده است و هنگامى هم كه اتفاق بيفتد ، ديگر بار اتفاق نمىافتد چه آن اولين و آخرين بار مىميرد ! و راه چاره آن است كه خود را با ديگران مقايسه كند و بداند كه ناگزير روزى جنازهء او را حمل و در قبرش دفن كنند ، و شايد خشتى را كه با آن لحدش را مىپوشانند ، زده شده و آماده باشد ، و او نمىداند و امروز و فردا كردنش نادانى محض است ! حال كه دانستى علت طول امل نادانى و حبّ دنياست ، اكنون راه علاج اين بيمارى را بشنو ! امّا نادانى را وسيله انديشهء صحيح از دلى آگاه و با شنيدن موعظه و حكمت برخاسته از دلهاى پاك مىشود بر طرف كرد . امّا علاج حبّ آن است كه بايد محبت دنيا را از دل بيرون برد و اين كارى است دشوار ! و آن درد سختى است كه اولين و آخرين از معالجه آن درمانده‌اند ، و هيچ راه چاره‌اى ندارد ، جز ايمان به روز قيامت ، و باور داشتن كيفر سخت و پاداش فراوان در عالم آخرت ، و هر گاه چنين يقينى در دل حاصل شد ، محبت دنيا از دل بيرون مىرود . زيرا محبّت زياد است كه محبّت كم را از بين مىبرد ، وقتى كه انسان پستى دنيا و ارزش آخرت را بداند ديگر از توجّه به دنيا خوددارى مىكند هر چند كه تمام سلطنت دنيا را از مشرق تا مغرب به او واگذارند ، چرا نكند ، در حالى كه براى هر بنده‌اى جز به مقدار اندك از زندگى آن هم توأم با رنج و ملال در دنيا ميسّر نيست ، پس چگونه به دنيا شادمان و يا با وجود ايمان به آخرت ، دل به محبّت دنيا بسپارد ، از خدا درخواست مىكنيم كه دنيا را چنان كه به بندگان صالحش نمايانده است به ما بنماياند ! و هيچ راه چاره‌اى در باور داشت قبلى مرگ مانند توجه به امثال و اقرانى