كار ديگر پيدا مىشود ، و همين طور كم كم امروز را به فردا وامىگذارد و هر كارى را به كار ديگر بلكه به كارهاى ديگر مىكشاند ، تا اينكه مرگ او را نابهنگام مىربايد ( 1 ) آنگاه است كه غمش طولانى و تأثرش فراوان باشد . كه بيشترين فرياد اهل دوزخ از دست اين امروز و فرداهاست ! مىگويند واى بر ما از دست امروز و فردا ، و امروز و فردا گويندهء بيچاره نمىداند كه امروز را وعدهء فردا مىدهد ، فردا نيز همين حالت را دارد . بلكه با گذشت زمان قويتر و ريشهدارتر مىشود در صورتى كه او گمان مىبرد كه براى دوستدار و پاسدار دنيا فراغتى هست ، هيهات ! هرگز كسى از دنيا فارغ نشد مگر به يكباره آن را ترك كرد ، چنان كه شاعر عرب گفته است :
هيچ كسى نياز خود را از دنيا برنياورد * و هيچ گاه نيازى برآورده نشده كه نياز ديگرى در پى نياورد . ( 2 ) ريشهء تمام اين آرزوها حبّ دنيا و انس به دنياست و غفلت از بيان پيامبر ( ص ) : هر چه را مىخواهى دوست بدار كه سرانجام از آن جدا خواهى شد . ( 3 ) امّا نادانى چنين است كه انسان متكى به جوانى خود بوده و مرگ را با وجود جوانى بعيد مىداند و بيچاره فكر نمىكند كه اگر افراد پير شهر و ديارش را بشمارد ، كمتر از ده نفرند ، و اين خود دليل آن است كه مرگ در جوانى بيشتر سراغ آنها آمده و در نتيجه كمتر ماندهاند و تا يك پير مىميرد ، هزاران كودك و جوان مىميرد ، و گاهى به دليل تندرستى ، مرگ را بعيد مىشمارد و نمىداند كه بعيد نيست و اگر مرگ ناگهانى بعيد باشد ، بيمارى ناگهانى بعيد نيست و تمام بيماريها ناگهانى است ، و انسان وقتى هم كه بيمار شد ، مردن ، دور نيست . و اگر اين آدم غفلت زده بينديشد و بداند كه مرگ وقت معينى ندارد ، جوانى ، ميان سالى ، پيرى ، تابستان ، زمستان ، پاييز و بهار ، در شب يا روز ! دركش بيشتر شده و براى مرگ آماده مىشود ، و ليكن نادانى و ناآگاهى به اين امور و از طرفى حب دنيا او را به آرزوى طولانى و به غفلت از نزديكى مرگ وامىدارند و با اينكه
مجموعه ورام ( آداب و اخلاق در اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 501
مساهمون: ورام بن أبي فراس المالكي الاشتري
ص٥٠١