كه لذّتهاى گذشته را فراموش كردهاى ، آيا به تندرستى مغروريد ؟ و يا به عافيت طولانى شادمانيد ؟ يا از مردن ايمنيد ؟ كه فرشتهء مرگ وقتى كه بيايد ، نه ثروت و نه وابستگان زياد نمىتوانند جلو او را بگيرند ! آيا نفهميدهاى كه لحظهء مردن ، لحظهء غم و غصه و پشيمانى از تقصيرات است ! آنگاه مىگفت : خدا بيامرزد آن بندهاى را كه در بارهء خود بينديشد پيش از آن كه مرگ گريبان او را بگيرد .
آوردهاند كه سليمان بن عبد الملك در مسجد الحرام بود ، ناگاه سنگ نوشتهاى را آوردند و او كسى را طلبيد تا آن سنگ را بخواند ، پس وهب بن منبّه را آوردند و خواند : فرزند آدم اگر بدانى ، باقيماندهء عمرت نزديك است ، هر آينه در بارهء آرزوى طولانى خود ، پارسا خواهى بود . و به افزايش عمل رغبت خواهى داشت ، و از حرص و حيلهگريت خواهى كاست ، و فردا پشيمانى تو را درمىيابد ، اگر پايت بلغزد ، و خانواده كسانت تو را واگذارند ، و فرزندان نزديكت از تو جدا شوند و پدر و فاميل نزديك از تو دور شوند ، ديگر تو به دنيا برنمىگردى و چيزى بر حسناتت افزوده نمىشود . بنا بر اين امروز براى روز قيامت - پيش از فرا رسيدن حسرت و پشيمانى - كار كن ! پس سليمان گريه زيادى كرد .
يكى از بزرگان به دوستش نوشت : سلام بر تو كه به شكرانهء دوستى تو ! من حمد و سپاس خدايى را به جا مىآورم كه معبودى جز او نيست . امّا بعد ، من تو را هشدار مىدهم ، نسبت به انتقالت از سراى فرصت به سراى زيستنت و پاداش اعمالت ، كه سرانجام پس از روى زمين ، در زير زمين قرار خواهى گرفت ، دو فرشته نكير و منكر به سراغت آمده تو را بنشانند اگر خدا با تو باشد ، ترس و وحشتى و هيچ نيازى نخواهى داشت ، و اگر جز اين باشد پس پناه به خدا از آرامگاه بد ، و خوابگاه تنگ ! سپس نداى حشر به گوش تو برسد و در صور دميده شود ، و دستور قيام از طرف پروردگار براى تعيين وضع مردم صادر شود ، و زمين از اهلش و آسمان از ساكنانش تهى شود ، آنگاه رازهاى نهفته فاش و آتش دوزخ برافروخته ، و ترازوهاى سنجش برقرار شود ، پيامبر و شهدا را بياورند ، و ميان آنها به حق
مجموعه ورام ( آداب و اخلاق در اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 496
مساهمون: ورام بن أبي فراس المالكي الاشتري
ص٤٩٦