آوردهاند كه عيسى بن مريم ( ع ) نشسته بود و پيرمردى مشغول بيل زدن بود و زمين را مىكند ، عيسى ( ع ) گفت : بار خدايا از دل او آرزو را بيرون كن ! پيرمرد با شنيدن اين حرف بيل را يك طرف انداخت و خوابيد ، ساعتى گذشت . عيسى ( ع ) عرض كرد : بار الها آرزو را به او باز گردان ، دوباره پيرمرد بلند شد و شروع به كار كرد ، حضرت عيسى ( ع ) از علّت پرسيد ؛ جواب داد : وقتى كه من مشغول كار بودم ، نفسم به من گفت : تا كى كار مىكنى تو پيرمرد افتادهاى ! اين بود كه بيل را انداختم و خوابيدم ، بعد دوباره نفسم گفت : به خدا سوگند كه تو تا وقتى كه هستى احتياج به زندگى دارى ، اين بود كه بيلم را برداشتم .
پيامبر خدا ( ص ) فرمود : آيا همهء شما دوست داريد كه وارد بهشت شويد ؟
گفتند : آرى يا رسول اللَّه . فرمود : آرزويتان را كوتاه و اجلهايتان را مقابل چشمانتان قرار دهيد ، و از خداوند چنان كه شايسته است ، شرم كنيد . ( 8 ) رسول خدا ( ص ) در دعايش همواره عرض مىكرد : خدايا به تو پناه مىبرم از دست دنيايى كه مانع خير آخرت باشد ، و از آن زندگى كه مانع خير مردن باشد ، و پناه مىبرم به تو از آرزويى كه مانع عمل خير است . ( 9 ) يكى از بزرگان مىگويد : اگر مىدانستم كى اجلم فرا مىرسد ، از اينكه عقلم را از دست بدهم ، بيمناك مىشدم ! و ليكن خداوند بر ما بندگان منّت نهاده است كه از مرگ غافل باشيم ، و اگر اين غفلت نبود ، زندگى بر مردم خوش نمىبود ، و بازارها بر پا نبود .
سلمان فارسى كه خدايش از او راضى باد ! مىگويد ؛ سه چيز مرا به شگفت آورد تا آنجا كه مرا به خنده واداشت : آن كسى كه آرزومند دنياست ، در صورتى كه مرگ او را مىطلبد ، و آن كه از مرگ غافل است ، امّا مرگ از او فراموش نمىكند ، و شخصى كه از خوشحالى زياد ، مىخندد ، امّا نمىداند كه پروردگار عالم از او راضى است يا ناراضى ! و سه چيز مرا به حدّى غمگين ساخت كه به گريه افتادم : دورى و غم جدايى پيامبر ( ص ) ، هول و هراس قيامت
مجموعه ورام ( آداب و اخلاق در اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 494
مساهمون: ورام بن أبي فراس المالكي الاشتري
ص٤٩٤