يكى از آنها را راضى كنى ديگرى را رنجاندهاى .
حسن ( 34 ) گويد : به خدا سوگند ، اقوامى را ديدم كه دنيا در نظرشان پستتر از خاكى بود كه روى آن راه مىرفتند ، اعتنايى نداشتند كه بر آنها بتابد يا از دست آنها برود ، به اين طرف برود يا به آن طرف .
مردى به حسن ( 35 ) گفت : چه مىگويى در بارهء مردى كه خداوند مالى به او داده است و او از آن مال صدقه مىدهد ، و صلهء رحم مىكند و احسان مىكند ، آيا او حق زندگى يعنى برخوردارى از آن مال را دارد ؟ گفت : نه ، اگر تمام دنيا مال او بود ، بيش از مقدار نياز حق نداشت ، و بقيّه را براى روز تنگدستى و نيازش مىفرستاد .
يكى از بزرگان گويد : از دنيا براى تنت ، و از آخرت براى دلت بهرهگيرى كن ! وهب گويد : در يكى از كتابها خواندم : دنيا غنيمت افراد زيرك و باعث غفلت بىخردان است كه دنيا را تا از آنجا بيرون نرفتهاند نشناسند ، آنگاه درخواست بازگشت كنند ، امّا بازگردانده نشوند .
لقمان به پسرش گفت : پسرم تو از روزى كه به دنيا آمدهاى ، به دنيا پشت كردهاى و رو به آخرت دارى پس تو نسبت به منزلى كه رو به آن مىروى نزديكترى تا سرايى كه از آن دور مىشوى .
يكى از بزرگان مىگويد : هر گاه ديدى كسى بر دنيايش مىافزايد و از آخرتش مىكاهد ، و به همين حال خوشنود است ، پس او فريب خوردهاى است كه با خود بازى مىكند در حالى كه نمىفهمد .
يكى از بزرگان روى منبر مىگفت : به خدا قسم گروهى را علاقمندتر از شما بر آنچه رسول خدا از آن دورى مىجست ، نديدم ، به خدا سوگند كه هيچ سه نفرى بر پيامبر ( ص ) نگذشتند مگر آن كه مخالفان وى پيش از موافقان او بودند .
حسن ( 36 ) ، پس از اين كه اين آيه را تلاوت كرد :
فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ