مردى به يكى از بزرگان گفت : من از عشق به دنيا گله دارم ، در حالى كه خانهاى براى خود ندارم . گفت : بر آنچه خداوند از مال دنيا به تو مرحمت كرده است نظر كن ! و آن مقدارى كه حلال است جدا كن و همان را در راه درست صرف كن ، در اين صورت عشق و علاقه به دنيا زيانبخش نيست . اين سخن را از آن جهت گفته است كه اگر خود را موظّف بر آن روش ببيند ، باعث زحمت او مىشود ، و از دنيا رنجيده شده در صدد چاره و نجات از دنيا خواهد بود .
يكى از بزرگان گويد : دنيا مغازهء شيطان است ، بنا بر اين از مغازهء شيطان چيزى را به سرقت نبر ، كه در پى تو آمده از تو پس خواهد گرفت .
ديگرى مىگويد : اگر دنيا از طلا بود از بين رفتنى است اما آخرت اگر از سفال هم باشد ماندنى است ، بر ما سزاوار است تا آنچه را كه مىماند ترجيح دهيم بر آنچه فانى است ، تا چه رسد بر اينكه ما سفال فانى را بر طلاى باقى ترجيح دادهايم ! ديگرى گويد : دورى كنيد از دنيا زيرا به ما گفتهاند كه روز قيامت آن بندهاى را كه مال و مقام دنيا را بزرگ مىشمرده است ، نگاه مىدارند و مىگويند ، اين است ، كسى كه بزرگ مىشمرد آنچه را خداوند ناچيز مىدانست .
ابن مسعود گويد : هيچ كسى در دنيا شب را به صبح نمىرساند مگر اين كه او مهمان ، و مالش عاريه است ، و مهمان ، سرانجام كوچ كرده و مال عاريه را پس خواهد داد .
گروهى نزد مرد پارسايى رفتند ، و در بارهء دنيا سخن گفتند و آن را نكوهش كردند ، آن مرد گفت : از سخن دنيا خوددارى كنيد اگر علاقه دنيا در دل شما نبود اين قدر از دنيا سخن نمىگفتيد ، بدانيد كه هر كس چيزى را زياد دوست داشت بيشتر آن را ياد مىكند ! شاعرى مىگويد :
ما مردم دنياى خود را به قيمت نابودى دينمان ، اصلاح مىكنيم ،
مجموعه ورام ( آداب و اخلاق در اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 261
مساهمون: ورام بن أبي فراس المالكي الاشتري
ص٢٦١