اينكه مردم گفتند : فلانى مرد و رفت ، و خدا مىداند عالم برزخست ، و در قيامت نيز حساب طولانى است .
همو مىگفت : بيچاره فرزند آدم ، هنگام اجلش نامعلوم ، بيماريهايش مرموز ، اسير گرسنگى ، و مغلوب سيرى است ! براستى حشرهء كوچكى او را مىآزارد و يك غصّه او را مىكشد ، آغازش ناتوانى و طعمهء مرگ است .
و نيز مىگفت : هيچ كس ، گرفتار طول امل نمىشود مگر اينكه اعمالش بد مىشود .
و همو مىگفت : هر وقت مردى را ديديد كه از تو در دنيا سبقت مىگيرد ، و حسد مىورزد ، تو نيز در امر آخرت بر او پيشى بگير .
كسى از او پرسيد : حالت چطور است ؟ گفت : سختترين حال ، چگونه حال كسى كه صبح و شب منتظر مرگ است ، و نمىداند خداوند با او چگونه رفتار خواهد كرد ! هنگامى كه عمر بن هبيره والى عراق شد ، در بين راه وارد شهر واسط شد ، كسى را نزد شعبى و حسن بصرى فرستاد ، و به آنان گفت : يزيد بن عبد الملك از ما بيعت گرفت و ما به او قول اطاعت و فرمانبردارى داديم ، مرا بدون اينكه خودم درخواست كنم ، به عراق شما فرستاد جز اينكه او هر كس را نزد ما مىفرستاد مأمور كشتن مردم ، و گرفتن باغ و زمين ما مىساخت ، و ما هم اطاعت مىكرديم ، حال نظر شما چيست ؟ اما شعبى جواب نرمى به او داد ، و ليكن حسن گفت : اى عمر ! من تو را از فرمانبردارى غير خدا نهى مىكنم ، مبادا كه با او سر كار داشته باشى ، كه خدا تو را از يزيد و همكارى با او منع مىكند ، اما يزيد نمىتواند از اطاعت خدا تو را منع كند ! ديرى نخواهد پاييد كه قدرتمندى از طرف خدا از آسمان فرود آيد و تو را از تخت قدرت به زير آورد و از كاخ بزرگت بيرون و به خانهء تنگ قبر وارد كند ، و ديگر چيزى جز عملت نمىتواند باعث فراخى قبرت شود ، « براستى در جايى كه نافرمانى خدا باشد آنجا فرمانبردن مخلوق روانيست . » ( 108 )
مجموعه ورام ( آداب و اخلاق در اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 169
مساهمون: ورام بن أبي فراس المالكي الاشتري
ص١٦٩