كه جبرئيل خادم پدرش بود ، راهى نيست و توان آن را ندارم » . « 1 »
در خلال وقايع
ضرورى است رابطهء سياسى امام رضا عليه السّلام ، كه زندگى خويش را در مدينه سپرى كرد ، با مأمون خليفهء عباسى ، در اينجا به اختصار مورد توجه قرار گيرد :
شش تن از خلفاى بنى عباس با امام عليه السّلام همزمان بودند : منصور ، مهدى ، هادى ، رشيد ، امين و مأمون . در آن زمان ، قلمرو پهناور اسلامى درگير انقلابهاى پيوسته علويان بود ، و ازاينرو مأمون به ستوه آمده ، بهگونهاى كه نقشهها كشيد و حيلههاى سياسى گستردهاى به كار بست . طرح توطئهء او در تقابل با علويان در اكثر كشورها بال گسترانيده بود و مردم گرفتار انديشههاى سياسى او و سران حاكميت عباسى شده بودند .
او با رايزنى مستشاران خلافت عباسى ، اسطورهء استقامت بيت علوى يعنى امام على بن موسى الرضا عليه السّلام را از مدينه به مرو ، كانون خلافت خود فراخواند . مأمون در برابر خود ، اسوهاى را ديد كه در فضل و علم و ورع و زهد و پارسايى يگانه روزگار بود . سپس با موافقت سران خلافت عباسى او را به ولايت عهدى خود برگزيد و با اين حيله ، شعلهء خشم علويان را فروكاهيد .
عزيمت اجبارى امام عليه السّلام به دستور مأمون توسط رجاء بن ابى ضحاك صورت گرفت ، و مأمون به او دستور داد كه راه كوفه و قم را رها كرده ، راه بصره و اهواز و فارس را برگزيند تا موكب حضرت به مرو برسد . در اين ميان ، زمانى كه امام عليه السّلام به نيشابور رسيد ، در حالى كه او سوار بر هودج خود بود ، محمد بن رافع و احمد بن حرث و يحيى بن يحيى و اسحاق بن راهوبه و عدهاى از فرهيختگان علم و ادب و درايت و روايت از حضرتش درخواست حديث ، و روايت نموده ، از او تبرّك جستند . حضرت به آنان پاسخ مثبت داد و تقاضاى ايشان را اجابت فرمود و حديث سلسلة الذهب را بيان نمود . سپس به سوى مرو رو كرده ، راهى آنجا شد . مأمون خود با هيأتى انبوه به ملاقات امام عليه السّلام شتافت و ايشان را شكوهمندانه گرامى داشت .
هامش
( 1 ) - بنگريد به : كشف الغمه 3 / 111 ؛ مرآة الزمان 9 / 22 .