( رضا خان ) حتى يك شب عاشورا را كه مصادف بود با ايام نوروز دستور داد بعضى از اراذل و اوباش و جاهل به جشن و پايكوبى و دستافشانى و شادى برگزار كنند و كردند آنچه نبايد مىكردند . »
اما قداست خون حسين عليه السّلام ريشهء ظالم را از بيخ و بن بركند و يك سال بعد ، آن مزدور دستنشانده را با خفت و خوارى از مملكت بيرون بردند و به جزيرهء موريس تبعيد كردند و در همانجا نيز به هلاكت رسيد و اينگونه خداوند اراده فرمود تا روح ناپاك آن ستمگر فضاى عطرآگين حسينى ايران را آلوده نسازد و فرزند تبهكار او ( محمد رضا ) نيز با فرياد خروشان رادمردى از ذريهء رسول خدا از تخت به زير كشيده شد و با فرار از وطن ، در ديار غربت ، در كنار قبر فراعنهء مصر به تاريخ پيوست .
در دوران بنى اميه و بنى عباس ، همهء دستگاههاى تبليغاتى نظام به كار مىافتند تا مسير انحرافى تاريخ بعد از پيامبر اسلام را طبيعى و عادى جلوه دهند و به مردم القا كنند كه اساسا در « عاشورا » خبرى و فريادى به نام تشيع نبوده ، همهء كارها از خلافت ابو بكر و عمر گرفته تا حكومت غاصبان بنى عباس ، همه به دستور خود پيامبر انجام شده و اصلا در اين فاصلهء تاريخى هفت يا هشت نسل ، حادثهء قابل ذكرى اتفاق نيفتاده است !
از بلخ گرفته تا اندلس ، به دليل ساختهها و پرداختههاى دستگاههاى تبليغاتى خليفهها ! ديگر مردم اصلا خبر ندارند كه بر خانوادهء پيامبر چه گذشته است ؛ بهويژه از زمان امام موسى كاظم عليه السّلام كه ساليانى طولانى را در گوشهء زندانهاى حاكم بغداد مىگذراند ، رابطهء نمايندهء خاندان پيامبر و پرچمدار تشيع ، با مردم به كلى قطع گرديده ، ديگر مسايلى همچون نهضت عاشورا ، اهل بيت عصمت ، مظلوميت ، تشيع و . . . مطرح نمىشود . بدينسان ياد آن جهادها و رهبرىهاى مستمر فكرى و عملى ، از خاطرهها به كلى محو مىشود ، تا اينكه سرانجام امام رضا عليه السّلام به امامت مىرسد . پيداست كه مأمون در اين برهه با پيشنهاد ولايت عهدى به امام رضا عليه السّلام اهداف سياسى گوناگونى را دنبال مىكرد :
اينكه امام را وسيلهء توجيه نظام اجتماعى و سياسى ضد اسلامى خويش قرار دهد .
با توسل به امام رضا 7 ، در برابر مخالفت بنى عباس و نهضتهاى علوى بهويژه
الرسالة الذهبية ( نامه زرين سلامت ) ( فارسى ) — صفحة 24
مساهمون: المنسوب لإمام الرضا ( ع )
ص٢٤