تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة الذهبية ( نامه زرين سلامت ) ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
( 5 ) خراسان : در آن زمان منطقهء وسيعى بوده است كه از مرزهاى عراق آغاز و جوين و بيهق را پشت سر گذاشته و تمامى افغانستان و غزنه و سيستان و طخارستان و مرزهاى هند را در بر مىگرفته است ( بنگريد به : مراصد الاطلاع ) . ( 6 ) طوس : شهرى كه از نيشابور ده فرسخ به طرف شرق فاصله داشته است و شامل دو بخش بزرگ به نام طابران و ديگرى نوقان بوده كه بيش از هزار روستا را در بر مىگرفته است . و مرقد منّور امام هشتم شيعيان حضرت على بن موسى الرضا عليه السّلام و نيز قبر هارون در آن شهر قرار گرفته است ( بنگريد به : منبع پيشين ، ج 2 ، ص 897 ) . ( 7 ) نيسابور كه آن را نيشابور نيز گويند ، شهرى بزرگ بوده است كه ويژگىها و فضيلت فراوان به همراه داشته و فرهيختگان و دانشوران زياد از آن برخاسته‌اند و فاصلهء ميان نيشابور تا مرو تقريبا سى فرسخ بوده است ( بنگريد به : منبع پيشين ) . ( 8 ) ابو زكريا يوحنّا بن ماسويه ، مسيحى سريانى بود كه هارون الرشيد او را مسئول ترجمهء كتب طبى قديم موجود در انقره ، عموريه و شهرهاى ديگرى از امپراتورى روم كه توسط مسلمانان فتح شده و در اختيار گرفته بودند ، نمود . ابو زكريا از طرف هارون مسئول امين ترجمهء كتب سريانى بود و به هارون ، امين و مأمون خدمات شايانى را عرضه داشت و تا روزگار خلافت متوكل عباسى بر اين منصب ، صدارت نمود . در بغداد شخصيتى برجسته و جليل القدر و مورد احترام همگان بود . مأمون در سال 215 او را به رياست تشكيلات بيت الحكمه بغداد منصوب كرد . [ بنگريد به : فهرست ابن نديم ، ص 295 ؛ ابن جلجل ، طبقات الاطباء ، ص 65 ] . ( 9 ) جبرائيل بن بختيشوع بن جورجيس بن بختيشوع الجند يسابورى ، وى طبيبى حاذق و پزشك مخصوص هارون الرشيد و دوست و نديم او بود . گويند : شأن و مقام بختيشوع چنان نزد هارون فزونى يافت كه به وابستگان خلافت گفت : هركس بخواهد با من تماس گرفته و نيازى را مطرح سازد بايد از كانال بختيشوع انجام پذيرد ؛ زيرا همهء درخواست‌هاى افراد را از همين مجرا به انجام مىرسانم . و نيز وقتىكه هارون درگذشت ، به خدمت امين و مأمون درآمد و تا زمان حيات خود در مقام خويش باقى ماند و زمانى كه درگذشت در دير مارجرجيس در مدائن به سال 213 به خاك سپرده شد [ بنگريد به : طبقات الاطباء ، ص 64 ] . ( 10 ) ابن ابى اصيبعه در عيون الانباء فى طبقات الاطباء ( ج 3 ، ص 52 ) يادآور مىشود كه وى از دانشوران هند و در درمان‌هاى طبى فردى آگاه و داراى قدرت پيشگويى در شناخت و تشخيص بيمارىها بوده است . در روزگار خلافت هارون الرشيد در عراق بود كه اتفاق شگفتى افتاد : پسر عموى خليفه ابراهيم بن صالح ناگهان سكته كرد و فوت كرد و به دستور خليفه او را غسل داده ، كفن نمودند . اين متخصص هندى الاصل با تأكيد به خليفه گفت : پسر عمويت نمرده ، او سكته كرده و دست نگه داريد ! مراسم تدفين را به تعويق اندازيد كه او زنده خواهد بود . خليفه خم به ابرو آورد و به گونه‌اى او را تهديد كرد كه اگر چنان‌كه مىگويى نباشد ، تمام اموالت مصادره شده و خود نيز به زندان خواهى رفت و پزشك قول مساعد داد كه به زودى آثار حيات را در جسم پسر عمويت خواهى ديد و سرانجام دست به كار شد ، چاقوى جراحى را برداشت و بالاى سر جسد ظاهرا فوت كرده رفت و شكاف كوچكى در ميان دو انگشت كوچك و كنارى دست چپ ميّت داد ، خون از ميان انگشتان دست جريان يافت و به بيرون جهيد ، به تدريج حركت‌هاى خفيفى در جسد پديدار گشت و بالاخره پس از مدتى كوتاه صداى نالهء ميّت بلند شد و آثار حيات در او هويدا گرديد و ابراهيم بن صالح حيات دوباره يافت و از مخمصه نجات يافت .
الرسالة الذهبية ( نامه زرين سلامت ) ( فارسى ) — صفحة 100 | المنسوب لإمام الرضا ( ع ) / محمد دريايى