تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
بازگشت مىكند . و اوست كسى كه مىگويد : « مرگ تلخ است ولى اگر دل من تشنهء بزرگى باشد درين راه اين شرنگ را در كام شيرين حس مىكند . وسوسه رياست در سر من تخم نهاد در سر من مىگردد و مىترسم سرم را به اطراف بگرداند » ( كنايه از جدا شدن سر از تن ) مؤلف گفت : عميد الملك اخته بود و در كار مردان ناتوان ، علت اين كار چنين بود . طغرل بگ در اول كارش او را فرستاد كه زنى براى او نكاح كند . عميد الملك سرپيچى از فرمان كرد و زن را بنكاح خود آورد هنگامى كه طغرل بر عميد الملك دست يافت او را همچنان در مقام باقى نهاد ؛ اما پس از آنكه ويرا از مردى انداخت . عميد الملك پيرو امام ابو حنيفه بود و ازين مذهب جانبدارى مىكرد و با جماعت حنفى مذهب راه مىرفت سپس از خشكى و جانبدارى دورى جست و با جماعت شافعى مذهب نيز مماشات مىكرد . نظر اجتهادى عميد الملك خوب بود زيرا هم حنفىها و هم شافعىها صواب كارند . علت آشنائى عميد الملك با طغرل چنين بود : چون طغرل به نشابور وارد شد بنويسنده‌اى كه عربى و فارسى بداند و در هر دو زبان زبان‌آور باشد نيازمند شد . موفق پدر ابو سهل . طغرل را به عميد الملك كه جوانى با فكر پير بود راهنمائى كرد .

حال نظام الملك

مؤلف گفت . هنگامى كه عميد الملك از صدارت افتاد و رفت و به جائى كه در بند شد منتقل گرديد ، كار نظام الملك راست و درست شد و آفتاب طالع او درخشيدن گرفت . دل او به آرزويش رسيد ، پرچمش بلند شد قلم او به كار افتاد . مسندش بلند گرديد . درخت بزرگى او شاخه داد . ضرب دستش