كوشيدند كه نيكبخت شود . قزل ارسلان چندبار به مخالفت با طغرل قيام كرد ولى اميران ويرا بنشاندند و مانع شدند . طغرل روزى به سوءظن آتش خشمش افروخته شد و بر بساط خود بناگاه اميران را بكشت . دلها از وى رميده شد و پايه سلطنت وى لرزان گرديد اما قزل ارسلان به عكس صاحب مقام و تمكين شد . سلطان به وزير خود عزيز الدين بن رضى الدين بدبين شد وزير و برادرش را محبوس سپس مقتول ساخت .
در هر كارى كه موفق نمىشد يا شكست مىخورد به نزديكان حمله مىكرد .
بناگاه فخر الدين رئيس همدان را سم خورانيد و گمان بد بر هركس كه نزديكش بود مسلط مىساخت و دربارهاش تصميم بد مىگرفت . هر چقدر طغرل جاه و جلال پيدا مىكرد عمويش در افكندن و از ريشه كندن او مىكوشيد .
سرانجام در سال 585 به امير حسن بن قفجاق رسيد و خواهرش را نكاح كرد .
بنابر موقعيت و اقتضاى زمان با وى رفتار كرد . با وى به قصد كمك حركت كرد . مىخواست همراهى و مساعدت به وى كند . به شهر ارميه رسيدند دروازه شهر را بر وى بستند و قفل كردند . جماعت قبچاقى كه همراه وى بودند كمك كردند . پس به شهر ارميه وارد شدند و شهر را يغما كردند و ويرانش ساختند .
سلطان صلاح الدين از شام رسولانش را به قصد آشتى دادن سلطان طغرل و قزل ارسلان روانه كرد . سلطان به پيشنهاد او مايل و نرم گرديد نزديك بود كه آشتى تمام شود و خبر آن منتشر گردد . اما عقايد و سليقههاى بد از تحقق آرزوها جلوگيرى كرد و راه صواب را مخفى نمود .
سلطان اراده كرد كه قزل ارسلان را در همدان بازداشت كند .
پس قزل ارسلان پيشدستى كرد و همان روز ورود سلطان را گرفت و در بعضى
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 362
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٣٦٢