تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
با خوش‌حالى و بخشش سپرى ساخت . ابن هبيره اعمش بود يعنى از چشمش بىاراده اشك مىريخت . وزير سلطان نيز كر بود و گرانى در گوش داشت . كار دين و دولت به اين دو نفر منظم شد و رخنه‌هاى خلافت و سلطنت به لياقت اينان مسدود گرديد .

بيان آمدن سلطان سنجر بن ملكشاه به شهر رى در اواخر ماه شعبان از سال 544

مؤلف كه خدايش بيامرزاد گفت : چون سلطان سنجر از كشت و كشتار و فجايع حوادث عراق آگاه شد و دانست كه خاصبك بر خواص دوستان و خدمت‌گزاران چيره شد و سلطان مسعود با چشم‌پوشى از اعمال زشت وى در بستر غفلت خوابيده و خاصبك او را چون اطفال به بازيچه گول زده است گفت : « چاره‌اى نيست كه اوضاع پريشان و خراب را بايد رسيدگى و مرمت كرد و سلطان را بايد پاكيزه ساخت و دست خاصبك را كه چيره گرديده شايسته است كه كوتاه نمائيم و او را به گناه چيرگى شكنجه درخور است . فتنه آشكار را مخفى بايد كرد و آتش افروخته فساد را خاموش بايد نمود . » پس با تمام فرسودگى و سال‌خوردگى در وسط زمستان و سرماى سخت به شهر رى رسيد . از طرف ديگر سلطان مسعود نيز به قصد بغداد از همدان پابه‌ركاب