كرد . شرف الدين موفق گرد باز و لجام اسب سلطان مسعود را برگرداند و گفت :
« تو نسبت به سلطان سنجر به منزله فرزند او هستى . فرزندان بر اثر نيكوئى نسبت به پدران سعادتمند مىشوند . چه بسيار نيكبختاند فرزندانى كه خشنودى پدران را تحصيل مىكنند . »
پس با سلطان مسعود آهنگ رى كرد . خاصبك بن بلنكرى از پيروى سلطان و رفتن به رى سرباز زد . خاصبك و وزيركر در همدان ماندند .
چون چشم سلطان سنجر به سلطان مسعود افتاد او را پيش خواند و احترام نمود .
سلطان سنجر با ديدن سلطان مسعود چشمش روشن شد او را نزديك خود نشاند و در گفتگو به قدرى محبت كرد كه موجب شگفتى سلطان مسعود شد .
نه تنها مسعود را سرزنش نكرد بلكه آنچه را كه به ياد داشت و به وى گفته بودند فراموش كرد . سلطان مسعود از خاصبك شفاعت نمود و نسبت به كارهاى او توضيح داد . سلطان سنجر قبول كرد نه به خوب فرمان داد و نه از بدى بازداشت . نه به شكايت رسيدگى كرد و نه شكايتى را بر اثر حقگزارى به سپاسگزارى تبديل كرد .
سرانجام وى برادرزاده را بدرود كرد و به شتاب آهنگ خراسان نمود .
سلطان مسعود نيز به همدان بازگشت و به همراهى خاصبك و وزير كر عزم بغداد كرد و اين زمستان را در بغداد به آسودگى شب را به روز و روز را به شب رساند .
درين مسافرت سلطان سنجر از خواص نزديكان و بزرگان سپاهش مؤيد يرنقش هريوه و فلك على بحترى و سنقر عزيزى همراه وى بودند .
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 268
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٢٦٨