از مجموع آنچه گذشت به خوبى آشكار مىشود كه مكتب اهلالبيت ، هيچ كتابى را جز كتاب خداى عزّوجلّ بتمامه ، صحيح نمىداند . و مؤلفان اين مكتب گاهى در كتابهاى غيرفقهى خود حديثى را كه به صحت آن اعتقاد نداشته و ضعيفاش مىدانستهاند ، واردكردهاند . چون امانت علمى اقتضا مىكرد كه هيچ حديثى را - به اين دليل كه ضعيفاش مىدانند - از منظر آيندگان پنهان نكنند . پس اشكالى بر آنان وارد نيست .
هنگامى كه بحث ما به اينجا رسيد ، به « معجم رجالالحديث » استاد فقها حضرت آيتاللهخوئى - قدسسرّه - مراجعه كرديم و ديديم كه ايشان در موضوع حديث مشروحاً سخن گفتهاند . معظمله تحت عنوان اينكه برخى گفتهاند : « روايات كتب اربعه قطعيالصدوراند » « 1 » و نيز « تأمّل در صحت
روايات كافى و فقيه من لايحضرهالفقيه و تهذيب و استبصار . . . » « 2 » اثبات كردهاند كه :
1 . « شيخ طوسى و شيخ صدوق و استاد او ، همهء احاديث كافى را صحيح نمىدانستهاند » .
2 . « شيخطوسى همهء احاديثِ « فقيه منلايحضرهالفقيه » را صحيح نمىديدهاست » .
3 . « مهمتر از آن اينكه ، خود كلينى هم ، همهء احاديثى را كه در كتاب « كافى » آورده صحيح نمىدانسته است » .
« همچنين ، شيخ صدوق هم تمامى آنچه را كه در « فقيه من لايحضرهالفقيه » آورده صحيح نمىديدهاست » .
« و شيخ طوسى نيز جميع احاديثى را كه در « تهذيب » و « استبصار » آورده صحيح نمىدانستهاست » .
هامش
( 1 ) . معجم رجال الحديث ، 1 / 22 - 36 ، چاپ بيروت ، 1403 ه - .
( 2 ) . همان ، 1 / 85 - 97 .