ج - روايت عمر :
در طبقات ابنسعد از عمر گويد : « روزى كه رسول خدا ( ص ) وفات كرد ، در همان روز با ابىبكر بيعت شد و فرداى آن ، فاطمه با على نزد ابوبكر آمد و گفت : « ميراث من از پدرم رسول خدا را بازگردان . »
ابوبكر گفت : « از اثاث خانه يا از اموال ولايات ؟ » .
فاطمه گفت : « فدك و خيبر و صدقات او در مدينه ، ارث اوست ؛ همانگونه كه اگر تو بميرى ، دخترانت از تو ارث مىبرند » .
ابوبكر گفت : « به خدا سوگند پدرت از من بهتر بود و تو به خدا از دخترانم بهترى ، ولى رسول خدا فرمود : « ما ارث برده نمىشويم و هرچه بر جاى گذاريم صدقه است » يعنى اين اموال برجاى مانده صدقه است » . « 1 » به نظر ما ، زمانى را كه عمر براى آمدن فاطمه به نزد ابوبكر يادآور شده ، با جريان حوادث سقيفه راست نيايد ؛ و صحيح آن ، سخن ابن ابىالحديد است كه گويد : « داستان فدك و حضور فاطمه در نزد ابوبكر ، ده روز پس از وفات رسول خدا بود » . « 2 » و هرچه باشد ، ابوبكر او را از ارث پدرش رسول خدا ( ص ) محروم ساخت و چنين روايت كرد كه پيامبر فرموده : « ما ارث برده نمىشويم ، هرچه بر جاى گذاريم صدقه است . » چنان كه امالمؤمنين عايشه بدان تصريح كرده و گويد :
« دربارهء ميراث رسول خدا اختلاف كردند و هيچكس را بدان آگاه نيافتند و ابوبكر گفت : « من از رسول خدا شنيدم كه مىگفت : « ما گروه انبياء ارث برده نمىشويم ، هرچه بر جاى گذاريم صدقه است . » « 3 »
هامش
( 1 ) . طبقات ابنسعد ، ج 2 ص 316 .
( 2 ) . شرح نهجالبلاغه ، ج 4 ص 97 .
( 3 ) . كنزالعمال ، ج 14 ص 130 .