نمايد و گفت : ظرف آبى برايم بياور . برايش آوردم و چون فراغت يافت و بازگشت تا آب بر دستش بريزم كه يادم آمد و به او گفتم : يا اميرالمؤمنين ! آن دو زن كه بودند ؟ هنوز سخنم را پايان نبرده بودم كه گفت : عايشه و حفصه . « 1 »
و در مسند طيالسى از ابنعباس گويد :
« . . . پس گفتم : يا اميرالمؤمنين ! يك سال است كه مىخواهم دربارهى داستانى از تو سؤال كنم و هيبتت مرا از سؤال باز مىدارد . گفت : نكن ، هرگاه دانستى كه علمى نزد من هست ، از من بپرس . گويد گفتم : داستان آن دو زن را از تو مىپرسم . گفت : آرى ، حفصه و عايشه . . . » تا آخر حديث . « 2 »
هجران پيامبر از زنان خويش به روايت امّالمؤمنين عايشه
آنچه از امّالمؤمنين عايشه دربارهى جدايى پيامبر از زنان خويش و آزاد گذاردن آنها در انتخاب ميان رضاى خدا و رسول و سراى آخرت يا بهرههاى دنيايى روايت شده بدينگونه است :
الف - در طبقات ابنسعد از « حارثةبن ابىالرجال » گويد :
« همراه قاسمبن محمد وارد بر « عمره » دختر عبدالرحمن شديم . قاسم گفت : اى مادر محمد ! رسول خدا براى چه از زنانش كناره گرفت ؟ عمره گفت : عايشه مرا خبر داد كه هديهاى در خانه او به رسول خدا اهدا شد و پيامبر سهم هر يك از زنانش را براى آنها فرستاد و سهم « زينب بنت جحش » را كه فرستاد راضى نشد ، يك بار ديگر بر آن افزودند باز هم راضى نشد . عايشه گفت : بهراستى كه با ردّ
هامش
( 1 ) - صحيح مسلم ، ج 2 ص 1111 1110 ، كتاب طلاق باب 5 .
( 2 ) - مسند طيالسى ، ص 6 ح 23 ؛ سنن نسائى ، ج 4 ص 137 ؛ صحيح ترمذى ، ج 12 ص 209 ؛ طبقات ابنسعد ، ج 8 ص 182 ؛ تفسير قرطبى ، ج 18 ص 189 ؛ كنزالعمال ، ج 2 ص 332 ؛ مستدرك حاكم ، ج 2 ص 493 .