به پايان برده سجده كرد و اصحاب او نيز سجده كردند و مشركان هم كه ديدند از خدايانشان بدين گونه ياد كرد ، سجده كردند ، و هنگامى كه سر از سجده برداشت پيرامونش را گرفته و مىگفتند : « پيامبر فرزندان عبدمناف » تا آنگاه كه جيرئيل آمد و پيامبر آيات را بر او عرضه كرد و آن دو جمله را نيز قرائت نمود . جيرئيل گفت : « به خدا پناه مىبرم اگر اينها را براى تو قرائت كرده باشم ! » و اين بر پيامبر بسيار دشوار آمد و خداوند براى آرامش او اين آيه را نازل فرمود :
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ . . .
. « 1 »
و نيز ، نيشابورى در تفسير « غرائب القرآن » از « ابنعباس » روايت كند كه گفت : « شيطانى كه او را « ابيض » نامند در سيماى جيرئيل نزد رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) آمد و آن جملات را بر او او القاء كرد ، و مشركان كه آن را شنيدند شگفت زده شدند . پس از آن جبرئيل آمد و پيامبر آيات را بر او عرضه كرد و چون به اين جمله رسيد ، جيرئيل آن را انكار نمود . پيامبر گفت : « شخصى در سيماى تو نزد من آمد و آن را بر زبان من افكند » . « 2 »
طبرى نيز ، فشرده اين روايت را از قول « مجاهد » در تفسير خود آورده است .
بررسى اسناد اين روايات :
همه اين روايات كه در تاريخ و تفسير طبرى ، واقدى ، زفخشرى ، بيضاوى ، سيوطى و ديگر كتب پيروان مكتب خلفا آمده ، همهى آنها از افراد زير روايت شده است :
1 - از « محمدبن كعببن سليم قرظى » كه از نسل يهود « بنىقريظه » بوده و چهل سال پس از هجرت رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) به دنيا آمده است .
هامش
( 1 ) - تفسير در المنثور ، ج 4 ص 368 .
( 2 ) - غرائب القرآن ، نيشابورى ، ج 17 ص 110 ، چاپ مصر .