تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
شود : آيا لعن بر يزيد بدان خاطر كه قاتل حيسن است يا فرمان‌دهنده به آن ، جايز است ؟ مى گوييم : اصلًا چنين چيزى ثابت نشده است . پس ، جايز نيست كه گفته شود يزيد او را كشته يا فرمان كشتن او را داده است ، چه رسد به لعنت ! زيرا نسبت دادن مسلمانان به انجام گناه كبير بدون تحقيق روا نباشد . و اگر گفته شود : آيا جايز است بگويند : لعنت خدا بر قاتل حسين يا لعنت خدا بر دستوردهنده به قتل حسين ؟ مىگوييم : درست آن است كه گفته شود : لعنت خدا بر قاتل حسين اگر پيش از توبه از دنيا رفته باشد . زيرا ممكن است بعد از توبه مرده باشد . » و نيز ، از كمال عرفان او اينكه ، حديث بىريشه‌اى را به رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) نسبت داده و مىگويد : « آن حضرت چنان در حبّ خدا غرق مىشد كه سوختنش را در آن مىيافت . به حدّى كه در برخى از حالات ترسِ آن داشت كه بر جسمش زنده و نابودش كند . بدين خاطر گاهى دست خويش بر ران عايشه مىزد و مىگفت : « اى عايشه ! با من سخن بگو » « 1 » تا او را با سخن خود از حالت عظيمى كه در آن بود و بدان را توان تحملش نبود ، مشغول دارد . » علامه عرفى ( ت 806 ه - ) در بررسى سندى اخبار « احياء علوم الدين » گويد : « حديثى را كه در آن آمده است : « گاهى دست خود را بر ران عايشه مىزد و مىگفت : « كلَّمينى يا عايشه » اصل و ريشه‌اى براى آن نيافتم . » « 2 » مؤلف گويد : ما نيز ، اصل و ريشه‌اى براى آن نيافتيم ، و علتش آنكه هيچ اصل و ريشه‌اى ندارد ؛ ولى دانشمندان پس از غزالى بر نقل او اعتماد كرده‌اند و اين حديث را به رسول خدا نسبت داده‌اند . مانند : مولا مهدى نراقى ( ت 1209 ه - ) كه
هامش
( 1 ) - كلَّمينى يا عايشه . ( 2 ) - همان ، ج 3 ص 101 ، كه در حاشيه آن سخن علامه عرفى پيرامون روايت غزالى از ام‌ّالمؤمنين عايشه ، آمده است .