تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
ه - در طبقات ابن‌سعد گويد : « اسلام آوردن « ثعلبةبن سعيد و اسيدبن سعية و اسدبن عبيد » به خاطر سخن « ابوعمير ابن‌الهيبان » از يهوديان شام بود كه سالها پيش از اسلام به مدينه آمده بود . گويد : « هيچ مردى از كسانى كه نمازهاى پنجگانه را به جا نمىآورد بهتر از او نديديم . چنان كه هرگاه باران نمىآمد نزد او مىرفتيم و به او مىگفتيم : « ابن‌الهيبان ! بيرون بيا و براى ما باران طلب كن . مىگفت : « نه ، بيرون نمىآيم مگر آنكه پيش از آن صدقه بدهيد . » مىگفتيم : چه بدهيم ؟ مىگفت : « براى هر نفر يك من خرما يا دو چارك جو » ما چنان مىكرديم و او ما را به پشت آبادىمان مىبرد ، و به خدا سوگند از جاى خود حركت نمىكرديم مگر آنكه ابرها مىآمدند و باران مىباريد ، و او بارها براى مت چنين كرد و ما سيراب شديم . او در ميان ما بود تا مرگش فرا رسيد و گفت : « اى گروه يهود ! به نظر شما چه چيز مرا از سرزمين سبز و مرفّه به سوى سرزمين فلاكت و گرسنگى بيرون كشيد ؟ گفتند : تو داناترى اى اباعمير ! گفت : من به اينجا آمدم تا منتظر خروج پيامبرى باشم كه زمان آمدنش به شما نزديك است و اين سرزمين هجرتگاه اوست ، و اميد آن داشتم كه او را دريابم و پيرويش نمايم . پس هرگاه خبرى از او دريافتيد در رفتن به سويش از ديگران عقب نمانيد كه او خونها را مىريزد و زنان و بچه‌ها را اسير مىگيرد ، و اين شما را از پيوستن به او باز ندارد . سپس از دنيا رفت . » و در شامگاهى كه صبح آن « دژ بنىقريظه » گشوده شد ، « ثعلبه و اسيد و اسد » كه هر سه جوان بودند ، به يهوديان گفتند : « اى گروه يهود ! به خدا سوگند اين همان مردى است كه « ابوعميربن الهيبان » براى ما توصيف كرد . پس ، از خدا بترسيد و او را پيروى كنيد . » آنان گفتند : « اين او نيست » و اينان گفتند : « آرى ، به خدا سوگند اين همان است » و از بالاى دژ فرود آمدند و اسلام آوردند و قوم آنها از اسلام آوردن سرباز زدند . » « 1 »
هامش
( 1 ) - همان ، ص 161 160 .