و نيز ، در طبقات گويد : « كاهنى وارد مكه شد و حليمه رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) را كه پنح ساله شده بود ، همانند سالهاى پيش نزد عبدالمطلب آورد . كاهن او را با مىكشد و پراكندهتان مىكند . » عبدالمطلب او را در ربود و قريش پيوسته از آنچه كه آن كاهن بيمشان داده بود بيمناك بودند « 1 » . »
سفر به شام با عمويش ابوطالب :
در طبقات ابنسعد گويد : « ابوطالب بهسوى شام رفت و رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) در حالى كه دوازده ساله بود براى اولين بار همراهىاش نمود . قافله به « بُعرا » ى شام و نزديك « صومعهى بحيرايى راهب » رسيدند و پياده شدند . صومعهاى كه علماى نصارى از راه كتابى كه مىخواندند در آن مىزيستند و آن را از يكديگر به ارث مىبردند . كاروان قريش كه بارها در اين محل و در نزديكى صومعه بحيراى راهب فرود آمده و به دفعات از كنار او گذشته بودند و او با آنها سخن نگفته بود ، با شگفتى ديدند كه بحيرا اين بار براى آنها غذايى تهيه ديده و آنان را دعوت مىنمايد . و اين بدان خاطر بود كه او هنگامى كه آنها را از دور مشاهده نمود ، چنان ديد كه ابرى از ميان آن جمع ، تنها بر بالاى سر رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) سايه افكنده تا به زير درخت فرود آمدند و پس از آن سايهبان درخت گرديد و شاخههاى آن درخت ، رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) را كه در سايهاش قرار گرفته بود خيس و خنك نمودند . بحيرا كه چنين ديد از صومعهاش فرود آمد و دستور پختن غذا داد و چون آماده شد و نزد كاروانيان فرستاد و گفت : « اى قريشيان ! من براى شما غذايى آماده كردهام و دوست دارم همگى بر سر سفرهاش گرد آييد و هيچيك از شما ، كوچك و بزرگ و بنده و آزاد از آن دور نباشد كه با اين كار بر من منت
هامش
( 1 ) - همان ، ج 1 ص 167 166 .